بهراد ایکس

نوشته‌های یک دانشجوی کنجکاو

نوشته‌های یک دانشجوی کنجکاو

بهراد ایکس

بهراد خادم حقیقیان هستم. اگر می‌خواستم برای خودم بنویسم، استفاده از نرم‌افزاری مثل notepad برای این کار کافی بود، نیازی به اینترنت و این‌ها هم نبود، قضاوتی هم نبود ولی اثری هم نبود. برای اثر‌گذاری می‌نویسم...

اطلاعات بیشتر در بخشِ "کمی دربارهٔ من".

درضمن خوشحال می‌شوم که از این جعبه‌ٔ پایینی هم استفاده کنید.

آخرین نظرات

حال و احوال (و درخواست یک کمک کوچولو (غیرمادی))

جمعه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۶:۲۶ ب.ظ

با سلام. خواستم بعد چند ماه دوباره یه پستی هم به زبون خودمونیِ خودمون (به یاد ایام سابق) داشته باشم. این چند روزی که نبودم کلی پیش نویس ذخیره کردم تا منتشرشون کنم و توی این مدت ایده های جالبی به ذهنم رسیدن که حتمن راجبشون مینویسم یه روز. راستی یادم رفت بگم، توی این مدت درگیر امتحانات میانترم بودم که به معنای واقعی کلمه پدرمو آورد جلوی چشمم... (اگه چیزی راجع به معادلات دیفرانسیل و ریاضی عمومی 2 نمیدونید، نگران نباشید، چون هیشکی نمیدونه!)

حالا بریم سر اصل مطلب، توی این مدت اخیر به یک سری مشکلات برخوردم که بنا به توصیه یکی از دوستان نیاز دارم برم پیش یک روانکاو. اون دسته از دوستانی که یا خودشون یا یکی از دوستان و آشنایانشون تجربه ی مراجعه به روانکاو و روانشناس رو داشتن، میتونن کمی راجع به تجربیاتشون توی بخش کامنت برای من بنویسن؟ آیا تاثیری داشته؟ آیا تونسته به حالشون کمکی بکنه؟

مشکلی هم که دارم بیشتر عاطفیه و ریشه توی گذشته ی من داره. حس میکنم یک سری از اتفاقاتی که توی گذشته برای من افتادن، به خاطر تاثیری که توی ناخودآگاه من داشتن، باعث شدن من این روز ها درگیر یک سری تفکراتِ زائد بشم که توی ارتباطاتِ من با دیگران مشکل ایجاد کرده. این امر رو توی برخورد دوستانم با من و برخورد های من با دوستانم به شدت مشاهده میکنم.

ممنون میشم اگه کمک کنید، بدونید شاید یک کامنت 3 دقیقه ای بتونه رویِ 30 سالِ بعدی من تاثیر گذار باشه. مُچَکِّرتون میشم اگه دریغ نکنید ... ممنون!


پ.ن :  0 نظر توی 48 ساعت، به این معناست که خیلیا (مثل خود من) تجربه مراجعه به روانکاو رو ندارن. 

  • ۹۶/۰۲/۱۵

نظرات (۶)

من خیلی دلم میخواست همچین تجربه ای داشتم ولی خب نداشتم دیگه !!!

به وبلاگ پرهام برو . اون رفته چند بار !

فقط من سوم راهنمایی بودم یبار رفتم ! طرف خیلی مهربون بود ولی چون میخاست ازم ایراد بکشه بیرون من خیلی بدم اومد ...

پاسخ:
پرهام دیگه کیه؟

http://the-logos.blog.ir

اوشان
پاسخ:
عجب ... !
خب من پیش مشاور مدرسه رفتم میدونم حساب نمیشه ولی ایشون دانشگاه تهرانه خونده و خیلی کارش درسته منم سر مساله درسی نرفته بودم پیشش

اما یکی از آدمای خیلی نزدیک زندگیم چرا رفته!
بیشتر صحبت میکنی و بستگی به مشاورت داره که چه قدر جواب بگیری
اکثرا هی تعداد جلسات رو بیشتر و بیشتر میکنن
پاسخ:
منم بخاطر اینکه الکی هی تعداد جلساتشو زیاد میکنن تا پول بکنن نگرانم.
دنبال یه دونه خوبش میگردم ببینم میتونم درد دلم رو بهش بگم یا نه ...
سلام.... من خیلی اتفاقی بیش تر نوشته هاتوخوندم و خیلی خیلی خوشحال شدم:)
نه ازینکه فکر کنی از افسردگیت خوشحال شدما نه آقا نه! من از اینکه خیلی اتفاقی تونستم یه ادم واقعی پیدا کنم و تااااازه چیزایی که تو سرش میگزره رو بخونم خیلی خوشحال شدم راستش من عاشق شناختن ادمای جدیدم! و فهمیدم که میشه همه ی ادماروفقط با پرسیدن یه سوال شناخت " بزرگترین ارزوت چیه؟ "
اما خب همه ادمام ارزش وقت گذاشتن ندارن اخه بعضیا پوچن! واقعی نیستن! تو ذهنشون چیزایی نمیگزره که بخوای راجبشون بیشتر بدونی
بعضیا کل هفته رو کار میکنن تا اخر هفته برن مهمونی! نمیدونم شایدم مشکل از منه که زیادی همه رو جدی میگیرم!
بهرحال خوشحالم ک یه ادم واقعی پیدا کردم
من ازون دسته ادماییم ک هیچکس جدیشون نمیگیره ک هیچکس باورشون نداره! همونایی که بنظر یه احمق واقعین! کافیه من تو یه جمع از ارزوهام بگم تا همه یه دل سیر بخندن!اره من از همون ادمام ک دوست دارن راجب همه چی حرف بزنن یا بهتره بگم ازون ادمایی که دارن تو دنیای خودشون زندگی میکنن:)
شاید یکی شبیه تو!با کلی نوشته های عجیب و غریب و داستانای خیالی.... اما راستش من دلیل ناامیدی تو نفهمیدم:(
میدونی امید.... بزرگترین چهار حرفی دنیاست! من میتونم صدوچهل و هشتا دلیل برات بیارم که چرا باید هنوز امیدوار باشی
حتی اگ تو ایران زندگی کنی!حتی اگ مثل من تنها باشی یا خیلی چیزای دیگ ک من تجربه کردم و بهت قول میدم چیزای خوبی نیستن ...!
امید هست... نباید دنبالش بگردی... فقط باید باورش داشته باش؛
بعضی وقتا باید از ترست بگذری تا بتونی زیبایی اونورشو ببینی:))))
دوست داشتم بیشتر بنویسم.... اماخب دیگ!
من تجربه روانکاو رفتن ندارم حتی وقتی مجبور بودم تیکه هامو از رو زمین جمع کنمو باز لبخند بزنم...
اما... شاید ماها خیلی به روانکاو نیاز نداریم شاید فقط میخوایم حرف بزنیم:)) فقط میخوایم شنیده بشیمو قضاوت نشیم!
نمیدونم این درسته یا نه ولی اگ خواستی حرف بزنی میتونی رو من حساب کنی!
یه دوست:)
پاسخ:
می‌شناسم شما رو؟ 
فکرشم نمیکردم نظرم ثبت بشه چه برسه به اینکه جواب بدی؛) به هرحال فقط میخواستم کمک کنم مثل یه آدمی که از ناراحت بودن بقیه ناراحت میشه و شاید ذره ای از انسانیتی که دربارش مینویسی و بهش شک میکنی همین! و خیر.. شما منو نمیشناسین!
پاسخ:
این پست مال خیلی وقت پیشه و الآن به لحاظ روحی روانی خیلی بهترم.
ممنونم.
و طوری نوشتید که من فکر کردم آشنایید.
بله درسته!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.