بهراد ایکس

نوشته‌های یک دانشجوی کنجکاو

نوشته‌های یک دانشجوی کنجکاو

بهراد ایکس

اگر می‌خواستم برای خودم بنویسم، استفاده از نرم‌افزاری مثل notepad برای این کار کافی بود، نیازی به اینترنت و این‌ها هم نبود، قضاوتی هم نبود ولی اثری هم نبود. برای اثر‌گذاری می‌نویسم...

اطلاعات بیشتر در بخشِ "بیوگرافی".

درضمن خوشحال می‌شوم که از این جعبه ی پایینی هم استفاده کنید.

آخرین نظرات

راه‌نمای زندگی خوابگاهی

سه شنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۱۶ ق.ظ

ا توجه به این که سال تحصیلی جدید در حال شروع شدنه و خیلی‌ها قراره به فیض خوابگاهی بودن نائل بشن، گفتم یه پست در رابطه‌ با زندگی خوابگاهی و تلخی‌ها و شیرینی‌هاش بنویسم. اگه نکته‌ای به ذهنتون می‌رسه حتمن توی بخش نظرات به اشتراک بگذارید. 🙌😘 (برای دیدن نسخه‌ی کامل‌تر (به همراه توییت و... ) وی‌پی‌ان خودتونو روشن کنید و توی ویرگول بخونید.)

خوابگاه چیست؟

خوابگاه یعنی جایی که توی اون زندگی خواهید کرد. خوابگاه خونه‌ی دوم شماست و هم‌اتاقی‌ها و هم‌واحدی‌های شما هم مثل خواهر و برادر شمان. خوابگاه‌ها به سه دسته تقسیم می‌شن:

1- خوابگاه دولتی: جاییه که هزینش نسبتن پایینه، معمولن نزدیک دانشگاه‌ست و توی خیلی از موارد شبیه پادگانه! توی خوابگاه دولتی بهتون غذای ارزون میدن (که در پایین راجبش توضیح می‌دیم!)، البته به شرطی که رزروش کرده باشید. خوابگاه دولتی شبیه مسافرخونه‌است، به این معنا که اتاق‌ها جدا جدا و عین همن (تقریبن) و دسشویی‌ها و حموم‌ها توی یک‌ جا‌های مشخصی‌ان. (و هر اتاقی حموم و دستشویی مخصوص خودشو نداره!) به احتمال قوی هر طبقه یه چند تا جای مشخص داره که سرویس بهداشتی و حموم و آشپزخونه‌ها اونجاست. سرویس بهداشتی و حموم و... هر خوابگاهی هر روز (یا حداکثر هر 3 روز یه بار) توسط نظافت‌چی‌های خود خوابگاه تمیز می‌شه. (البته وارد اتاق شما نمی‌شن و شما باید اتاق خودتون رو تمیز نگه دارید!) هر اتاقی هم (به نسبت اندازه و افراد درون اتاق) کمد، تخت (البته اکثرن بدون تشک!)،فرش و یخچال داره. معمولن تهویه و سیستم گرمایشی و سرمایشی هم داره (ولی ممکنه خراب بشن و یه هفته تعمیرش طول بکشه!) خوابگاه‌های دولتی معمولن بزرگن و چندصد نفری توش هستن؛ این یعنی می‌تونید با افراد زیادی آشنا بشید و دوستای زیادی پیدا کنید! خوابگاه‌های دولتی تمامن توسط دانشگاه مدیریت می‌شن و عوامل مدیریتی، حراست و... مستقیمن از دانشگاه حقوق دریافت می‌کنن.

2- خوابگاه خودگردان: تعریف جامعی برای خوابگاه خودگردان وجود نداره. دلیل اینی که بهش میگن خودگردان اینه که عواملی که اونو می‌گردونن از دانشجوی‌های ارشد و دکتری خود دانشگاهن. هزینه‌ی خوابگاه خودگردان معمولن بالاتر از خوابگاه دولتیه و معمولن هیچ تضمینی برای امکانات نیست. ممکنه بعضی اتاقا کوچیک باشن بعضیا بزرگ، ممکنه بعضی اتاقا بالکن داشته باشن و بعضی نه و... ولی در کل این شکلیه که هر طبقه به چند تا واحد تقسیم می‌شه و هر واحد هم معمولن سه چهار تا اتاق داره. هر واحد حموم، توالت وآشپزخونه مخصوص خودشو داره و شما اینارو با هم‌واحدی‌هاتون شریک می‌شید! خوابگاه‌های خودگردان معمولن کوچیک‌تر از خوابگاه‌های دولتین ولی بیشتر از خوابگاه دولتی حس خونه به شما می‌دن. توی خوابگاه خودگردان هم شما از امکانات رفاهی دانشگاه (مثل غذا) برخوردارید ولی این مدل خوابگاه‌ها معمولن از دانشگاه دورن.

3- خوابگاه غیردولتی (پانسیون): پانسیون صرفن برای دانشجو‌ها نیست و کارمند‌ها و سایر اقشار هم ازش استفاده می‌کنن. پانسیون‌ها (معمولن) تحت نظر دانشگاه نیستن و توی غذا و سایر امکانات باید دست به جیب خودتون باشید! سایر موارد هم (مثل نظافت، سایر اتاق و...) هم بسته به پانسیونیه که توش هستید. پانسیون‌ها معمولن از دوتا نوع دیگه‌ی خوابگاه‌ها گرون‌ترن و چون امنیتشون تضمین شده نیست، توصیه نمی‌شن.

داخل پارانتز اینو بگم که هر خوابگاهی معمولن اینترنت، نمازخونه و سالن مطالعه و سالن تلویزیون داره. بعضی‌ از خوابگاه‌ها (بیشتر تو خوابگاه‌های دولتی) بدنسازی و سالن ورزشی هم دارن. اینم در نظر داشته باشید که 99٪ تخت‌های خوابگاه‌ها دو طبقه هستن و هر کی زودتر برسه میره رو تخت پایین! 🤣😂


زندگی خوابگاهی

شما با چند نفر از اقصی نقاط ایران هم اتاقی می‌شید. شب رو توی یه جا می‌خوابید و به نحوی عجیب و غریب به همدیگه عادت می‌کنید! دوستی‌هایی که توی دوران دانشگاه شکل می‌گیرن خیلی پایدارن و ممکنه با هم یه بیزنسی رو شروع کنید و با هم کار کنید. معمولن هم اتاقی‌های شما هم رشته شما نیستن و این اتفاق خیلی خوبیه! به این خاطر که می‌تونید باهاشون راجب رشته‌هاشون صحبت کنید و ایده بگیرید! و البته لازمه که به این نکته اشاره کنم که هفته‌ی اول خوابگاهی بودن خیلی سخت و زجر آوره! چون توی محیط متفاوتی و به دور از خونه و خانواده خودتون (اونم یا چند صد نفر غریبه!) قرار می‌گیرید و این حس طبیعیه! ولی بدونید با گذر زمان به همدیگه عادت می‌کنید؛ تا جایی که موقع خداحافظی تو آخر ترم چشماتون خیس میشه و یه چیزی گلوتونو قلقلک می‌ده و موقعی که برمی‌گردید به خونه حس غریبگی با خونه و دلتنگی بهتون دست می‌ده!

اینو همیشه به ذهن بسپرید: دیگران شمارو همون قدر که شما اونارو تحمل می‌کنید، تحمل می‌کنن! باید مراعات همدیگه رو بکنید. نه صرفن هم اتاقی‌ها، بلکه هم واحدی‌ها و اتاق‌های دیگه. گوش دادن به موزیک با صدای بلند، ملچ مولوچ کردن موقع غذا خوردن، با صدای بلند خندیدن موقعی که دوستاتون خوابن یا دارن درس می‌خونن بی‌شعوریه! و بدونید این افراد می‌تونن به مسئول خوابگاه مراجعه کنن و از اون فرد شکایت کنن. سرک کشیدن توی وسایل دیگران، دزدی، به اجازه استفاده کردن از وسایل دیگران هم همین وضعو داره.

ولی جدای از اینا، دوستی‌هایی که با هم اتاقی‌هاتون شکل می‌دید خیلی پایدارن و دوران شیرینی از زندگی شماست. و البته اینو بدونید که زندگی خوابگاهی (مثل این نوشته‌ها) فانتزی نیست و قراره کلی به همدیگه فحش (به ویژه فحش قومیتی) بدید.🤣 اگه کال‌آو‌دیوتی، دوتا، PES و FIFA بلد نیستید،نگران نباشید؛ توی چند ماه توشون حرفه‌ای می‌شید. معمولن به سبک موزیک هم اتاقی‌هاتون عادت می‌کنید و با هم میرید گردش و تفریح. شوخی‌های خرکی، پاسور بازی کردن و مسخره‌بازی عمده‌ی وقت مفید شما توی خوابگاه رو تشکیل می‌ده و البته این لالوها عده‌ای هم پیدا می‌شن که درس هم می‌خونن...

معمولن خوابگاهی (یا در حالت کلی دانشجو) شدن به این معنیه که قراره کلی فیلم و سریال ببینید. روایت داریم که اصلن دانشجویی که Friends ندیده اصلن دانشجو نیست! به طور خلاصه شما در طول مدت خوابگاهی بودن یک چیز رو خیلی خوب یاد می‌گیرید: زندگی [نیمه] مستقل


رفاه خوابگاهی

همین اول کار به این نکته اشاره کنم که خوابگاه به هیچ وجه رفاه خونه‌ی شمارو نداره! (مخصوصن موقعی که توالت و حمومتون رو با چندده نفر دیگه شریکید 😂) بذارید با غذا شروع کنیم.

غذای خوابگاه بَده. در واقع حالت لاکچری غذای پادگانه و (به جز جوجه کباب) بقیه‌ی غذاهاش تعریف چندانی ندارن. برنج بی‌کیفیت خارجی (و گاهن پلاستیکی!)، کوبیده‌ای که توش پوست مرغ ریختن (و واسه همین نرمه)، عدس پولویی که عدسش مزه خاک میده و گوشتش ترشه و برنجش بی مزست! انقد بهتون شنیتسل و کوکو میدن که شبیه مرغ می‌شید! ماکارونی‌هاش خشکه و استانبولی‌پلو‌هاش شمارو می‌بره به اردوگاه کار اجباری گولاگ در اتحاد جماهیر شوروی! ولی با این‌همه بدی غذاهاش نسبتن ارزونن و هر وعده حدود 700 تا 2000 تومان هزینه داره. صبحونه‌ها هم معمولن به صورت بسته‌های هفته‌ای یا دو‌هفته‌ای عرضه می‌شن که توشون تخم‌مرغ، خامه و... داره و هزینش کمتر از 10 تومنه ولی معمولن (متاسفانه) خوابگاهی‌ها عادت به خوردن صبحونه رو ترک می‌کنن! البته به این نکته هم اشاره بکنم که معمولن کنار غذاها آش، سوپ و سالاد هم میدن.

البته به این نکته توجه داشته باشید که ممکنه که بر اثر فراموشی (یا تنفر) غذایی رو رزرو نکرده باشید. پس باید راه‌های سیر نگه داشتن خودتونو یاد بگیرید. بیسکوئیت و کیک تا یه مدت شما رو سیر نگه می‌دارن ولی بعد یه مدت یا باید آشپزی یاد بگیرید، یا باید از بیرون غذا بگیرید؛ باید ببینید کدوم یکیش به صرفه‌تره. خودتونو برای یه رژیم غذایی پر از نودل، برنج، هات‌داگ، بندری، همبرگر، ژامبون (که چهار مورد آخر می‌تونن آپشن «ویژه» هم داشته باشن که همون اضافه کردن قارچ و پنیره!) آماده کنید! پس یادتون نره: کیترینگ‌ها، غذافروشی‌ها، فست‌فودها و سگ‌پزیای (😂) دوروبر خوابگاهتون رو خوب رصد کنید!

و به این نکته‌ توجه داشته باشید که توی اپلیکیشن‌هایی مثل ریحون، اسنپ‌فود، چنگال و چیلیوری هم غذافروشی با قیمت مناسب پیدا می‌کنید. جالبه بدونید که این اپ‌ها دائم تخفیف می‌دن و حتمن از این تخفیفا استفاده کنید. اکثر موارد ارزون‌تر از روش‌های بالا در میاد. (اپلیکیشن چنگال کد تخفیف دائمی 30٪ بدون محدودیت داره با کد: chatrbaazan)

نظافت اتاق شما با خودتونه! اگه فرش رو کثیف کردید باید خودتون بشوریدش، غذا نباید بیرون بمونه وگرنه گند می‌زنه (و اون موقعه که می‌فهمید که آش هم گند می‌زنه!)، لباساتونو یا باید خودتون بشورید یا باید بدید توی لباسشویی خوابگاه بشورن و مهم‌تر از همه، یخچال! اگه یخچال بو گرفته باشه مجبورتون می‌کنن بشوریدش! پس الکی نباید پرش کنید و نذارید چیزی توش گند بزنه!

و صد البته می‌رسیم به دعوای اصلی، کی اتاقو تمیز می‌کنه؟! توی این مورد حتی شورای امنیت سازمان ملل هم نمی‌تونه کاری کنه و دست خودتونه! فقط این یادتون باشه: اگه الآن تمیز کردنش سخته، پس فردا تمیز کردنش غیر ممکنه! پس خودتونو برای «آدمْ بزرگِ اتاق» بودن و فداکاری و از خود گذشتگی کردن آماده کنید.

اگه یکی توی خوابگاه سرما خورده باشه، کل خوابگاه سرما می‌خورن! پس حتمن واکسنشو به موقع بزنید. ممکنه یکی از دوستاتون بیمار بشه، باید ازش مراقبت کنید یا ببریدش بیمارستان و به خانوادش اطلاع بدید. پس دقت داشته باشید که: شماره تلفن خانواده و یا آشنای نزدیک هم اتاقی‌ها و دوستاتون رو داشته باشید. اگه بخوام کابوس زندگی خوابگاهی رو در یک کلمه خلاصه کنم، باید به «ساس» اشاره کنم. حشره‌ای که توی تخت و بالش و... شما تخم‌گذاری می‌کنه و تنها راه نابود کردنش سم‌پاشیه. کوچک‌ترین آسیب جسمی برای انسان نداره ولی اثر روانی شدیدی داره، در حدی که فک می‌کنید الآن داره رو بدن شما راه می‌ره! احتمال این که در حالت نرمال اتاق شما ساس بگیره کمتر از 1 درصده ولی اگه بهداشت رو رعایت نکنید، این احتمال رو افزایش می‌دید!

خوابگاه پسرانه vs خوابگاه دخترانه

زندگی در خوابگاه دخترانه خیلی به زندگی آدمیزاد نزدیک‌تره تا زندگی در خوابگاه پسرانه! پس دخترخانوم‌ها مطمئن باشن زندگی خوابگاهی اون‌قدری که برای پسرا سخته برای شما سخت نیست! (البته این ریشه در ذات ما پسر‌ها هم داره‌ها ولی بگذریم!) ولی در عوضش محدودیت هم دارید. برای مثال شما (منظور دختر‌ها) حق پوشیدن تاپ در محیط خوابگاه رو ندارید (البته تو بعضی از خوابگاه‌ها این هست و نه همشون) و اگه ببیننتون جریمتون می‌کنن. در حالی که تو خوابگاه پسرونه دیدن یه پسر که فقط یه شرت تنشه و یه حوله انداخته رو شونش داره با دمپایی لاانگشتی پله‌هارو می‌ره بالا جزو نُرم‌های زندگی خوابگاهی به حساب میاد! ولی جدای از این مسائل، (به نظر من البته) زندگی توی خوابگاه دخترانه خیلی خشک‌تره تا خوابگاه پسرانه. ولی عوضش آرامش خوابگاه پسرانه خیلی (خیلی خیلی ...) کمتره! توی خوابگاه پسرانه هر لحظه ممکنه صدای عربده کشیدن یکی بیاد و این اتاق جواب اربده‌ی اون‌یکی اتاق رو بده و... شوخی‌های خرکی هم توی توی خوابگاه‌های دخترانه خیلی کمتره. خوابگاه‌های دخترانه خیلی تمیز‌ترن و خلاصه این که : زندگی در خوابگاه دخترانه خیلی به زندگی آدمیزاد نزدیک‌تره تا زندگی در خوابگاه پسرانه!

پ.ن: یه محدودیت خیلی بزرگی که خوابگاه‌های دخترانه دارن (و من تا چند لحظه پیش خبری ازش نداشتم) این بود که توی خوابگاه‌های پسرانه معمولن گِیت و در اصلی رو ساعت 12 شب می‌بندن و صبح ساعت 6 باز می‌کنن ولی توی خوابگاه‌های دخترانه، پاییز و زمستون ساعت 9 (و بعضی جاها 8:30 حتی!) و توی بهار و تابستون 10 شب می‌بندن!‌ (البته من خودم دلیلشو دقیق متوجه نمی‌شم که چرا؟ اون اتفاقی که شب می‌افته صبح و ظهر نمی‌تونه بیفته؟!)

نکات پایانی

  • شما خیلی از وسایلتون رو با هم دیگه شریک می‌شید و هر کسی سشوار خودشو استفاده نمی‌کنه. این یه قانونه! یکی اتو داره، یکی قابلمه داره، یکی ریش‌تراش داره و اینا رو باید با همدیگه Share کنید!
  • وسایلی که حتمن باید همراه داشته باشید: بشقاب، لیوان، قاشق و چنگال، ژیلت، حوله، ناخن‌گیر، مسواک و خمیردندان، نایلون فریزر، چسب زخم، ژلوفن و سرماخوردگی بزرگسالان (یا کلد‌استاپ) و استامینوفن کدئین و آموکسی‌سیلین، شامپو و صابون و لیف، تابه، قابلمه، برس، قند و شکر و قهوه و چای. (ابزارهایی مثل سشوار و اتو و ... هم باید باهمدیگه تصمیم بگیرید.)
  • مواقعی پیش میاد که شما به خواب نیاز دارید و سر و صدا و نور نمی‌ذاره بخوابید! برای همچین مواقعی چشم‌بند و گوش‌گیر داشته باشید.
  • وقتی گروهی زندگی می‌کنید، باید هزینه‌ها رو مدیریت کنید. پس این که کی، چقد خرج کرده رو حتمن یه جا یادداشت کنید تا آخر هر ماه باهمدیگه تسویه حساب کنید.
  • ممکنه سطح رفاه خانوادگی شما از هم اتاقی‌هاتون بیشتر باشه، پس مراعات اون‌ها رو بکنید. لاکچری بازی در نیارید که مورد نفرت واقع می‌شید. خاکی باشید و خاکی بمونید.
  • ارتباط برقرار کردن با همدیگه رو یاد بگیرید. فرض کنید هم اتاقی شما خبر فوت یکی از عزیزان نزدیکشو دریافت کرد، شما نباید یه گوشه بی‌اهمیت بشینید، باید بتونید دلداریش بدید. فراموش نکنید که شما عضوی از یک خانواده به حساب میاید.

بچه‌های خوابگاه خودگردان (بخوانید روان‌گردان!) حافظ، خرداد 96، کمپین انتخاباتی مهندس م. یک عده دانشجوی خوابگاهی در حال مسخره‌بازی!
بچه‌های خوابگاه خودگردان (بخوانید روان‌گردان!) حافظ، خرداد 96، کمپین انتخاباتی مهندس م. یک عده دانشجوی خوابگاهی در حال مسخره‌بازی!


اینا نکاتی بود که به ذهنم رسید. اگه سوالی دارید یا اگه حس می‌کنید چیزی رو جا انداختم توی بخش نظرات بگید. ممنون بابت وقتتون 😘😉

  • ۳ نظر
  • ۲۷ شهریور ۹۷ ، ۰۰:۱۶

پیشنهاد‌ :: کتاب «راهِ گرگ» اثر جردن بلفورت

سه شنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۴۰ ب.ظ
همه‌ی شما فیلم «گرگ وال استریت» به کارگردانی «مارتین اسکورسیزی» و با بازی درخشان (هرچند غیر اسکاری) «لئوناردو دیکاپریو» را دیده‌اید و ماجرای کاراکتر اصلی آن یعنی «جردن بلفورت Jordan Belfort» را می‌دانید. فیلم ماجرای ثروتمند شدن وی در امر فروش سهام و سقوط و سعود زندگی شخصی‌اش را نشان می‌داد.
جلد کتاب
جردن بلفورت در سال 2017 کتابی تحت عنوان «راه گرگ (Way of the Wolf)» منتشر کرد که در آن ترفند‌های بازاریابی و فروش و مهم‌تر از همه ابداع خودش به نام سیستم خط صاف (Straight Line System) را به زبانی گیرا توضیح می‌دهد. او در همان مقدمه‌ی کتاب ادعا می‌کند که:
می‌دانم ادعای بزرگیست،‌ولی بگذارید اینطور بگویم: اگر من ابرقهرمان بودم، تربیت کردن فروشنده‌ها ابرقدرت (Superpower) من بود.

ما در طول روز چیز‌های مختلفی را می‌فروشیم؛ حتی اگر فروشنده نباشیم!

کسی که ایده‌ها و تفکراتش را به فرد دیگری می‌گوید، مادری که به بچه‌اش اهمیت تمیز بودن و حمام کردن را یاد می‌دهد، معلمی که قوانین فیزیک را به دانش آموزانش آموزش می‌دهد و... . به عبارت بهتر ما یا می‌توانیم بفروشیم یا شکست می‌خوریم!
بنا به گفته‌ی خود نویسنده،‌ در مکالمات تلفنی چهار ثانیه و در مکالمات حضوری دو ثانیه فرصت دارید تا طرف مقابل را تحت تاثیر قرار دهید. کاملن درست شنیدید! چهار ثانیه و دو ثانیه! اگر در این مدت زمان خیلی محدود طعمه‌ (!) خودتان را تحت تاثیر قرار ندهید،‌ کمتر از ده ثانیه فرصت دارید تا او را برگردانید و اگر در این مدت نیز او را تحت تاثیر قرار ندهید، باید قید این مشتری را بزنید! او ابتدا شما را با این که چه فاکتورهای ذهنی در تصمیم‌گیری مشتری بالقوه شما تاثیر دارد، آشنا می‌کند. سپس شما را متقاعد می‌کند که مشتری بالقوه شما را به خوبی نمی‌شناسد، نسبت به شما بی اعتماد است و حق هم دارد! پس خیلی سریع علیه شما گارد می‌گیرد. شما باید یاد بگیرید که چگونه این گارد را بشکنید. من به شخصه از این جمله خیلی خوشم آمد:
آدم‌ها منطقی تصمیم نمی‌گیرند، بلکه احساسی تصمیم می‌گیرند. سپس از منطق برای توجیه کردن احساسشان استفاده می‌کنند!
سپس شما را با اهمیت زبان بدن (Body Language) و لحن صدا (Tonality) و چگونگی استفاده از آن‌ها آشنا می‌کند و با مثال‌های عملی به شما می‌گوید که یک مکالمه باید با چه لحنی آغاز شود، چگونه ادامه پیدا کند و در صورت مخالفت باید چگونه برخورد کنید.
او سپس به شما یاد می‌دهد چگونه خودتان را در حالت «توان‌مند (Empowered)» قرار دهید. حالتی که در آن بهترین عملکرد خودتان را به نمایش می‌گذارید و بالاترین اعتماد به نفس و حضور ذهن را دارید. در این فصل شما با مفاهیمی مانند NLP یا Neuro-linguistic Programming (برنامه‌ریزی عصبی کلامی)آشنا می‌کند.
بر اساس NLP، نرم‌افزار ذهن انسان زبان است و شما با استفاده از الگو‌های زبانی (Language ) می‌توانید ذهنتان را کدنویسی کنید.
او سپس در ادامه این‌که چگونه می‌توانید حالت‌ خود را مدیریت کنید را به شما آموزش می‌دهد. در ادامه‌ی آن نیز شما با اصول پیشرفته‌ی لحن و زبان بدن آشنا می‌شوید. فصل‌های بعدی نیز به چگونگی تعامل با مشتریان، اصول ده‌گانه‌ی سیستم بازاریابی خطی، چگونگی ارائه دادن (Presentation) در کلاس جهانی و آشنایی با چیزی با نام «در حلقه‌ انداختن (Looping)» اختصاص دارد.

کتاب به زبان ساده نوشته شده و اصولی که در آن معرفی شده برای هر فردی با هر پتانسیل ذهنی کار می‌کنند. به عبارت بهتر شما نیاز ندارید نابغه باشید، فقط باید مشتاق یادگیری باشید. شما به کمک سیستم خطی (Straight Line System) می‌توانید هر چیزی را به هر کسی بفروشید.
علاوه بر نسخه‌ی متنی، نسخه‌ی کتاب صوتی این کتاب نیز به راوی‌گری خود نویسنده هم منتشر شده که من شدیدن استفاده از آن را (مخصوصن برای بخش لحن و زبان بدن) توصیه می‌کنم. شما می‌توانید هر دو نسخه‌ را از طریق سایت‌های تورنت دانلود کنید.

اگر کتاب دیگری نیز می‌شناسید، در بخش نظرات معرفی کنید. ممنون بابت وقتتون 😘❤!
  • ۱ نظر
  • ۳۰ مرداد ۹۷ ، ۱۸:۴۰

چقدر خودتون رو می‌شناسید؟

شنبه, ۶ مرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۱۴ ب.ظ

این پست در رابطه با آزمون‌های شخصیت‌شناسی، انواع اون‌ها، اهمیت اون‌ها و این‌که چقدر توی استخدام و فرایند‌های مشابه بهش اهمیت می‌دن نوشته شده. بالطبع نمی‌شد که همه‌ی تست‌ها رو اینجا بیارم، واسه همین چندتا از تست‌ها که خیلی‌ از جا‌ها دیدم راجبش صحبت می‌کنن رو آوردم.

شخصیت‌شناسی چیست؟

شما نمی‌تونید تعریف دقیق و جامعی برای شخصیت‌شناسی توی اینترنت پیدا کنید، ولی اگه بخوایم تشریحی بگیم:

تست‌های شخصیت‌شناسی تست‌هایی هستن که سعی می‌کنن قالب کلی برای بازخورد‌هایی که شما در شرایط مختلف از خودتون بروز می‌دید رو برای شما ترسیم کنن. به عبارت بهتر، دسته‌ای از ویژگی‌های شخصیتی شما هستن که اغلب در طول حیات شما ثابت می‌مونن و شما با اون ویژگی‌ها از بقیه متمایز می‌شید.

دونستن تیپ شخصیتی خوبی‌های زیادی داره، مثلن توی انتخاب شغل می‌تونه به شما بگه که کدوم دسته‌ از شغلا مناسب شما نیست. یا می‌تونه شما رو راهنمایی کنه که در شرایط بحرانی چطور رفتار می‌کنید. نقاط ضعف شما رو به شما میگه و شما رو نسبت به خودتون آگاه‌تر می‌کنه تا توی شرایط مختلف، راحت‌تر تصمیم بگیرید.




تست شخصیت‌شناسی MBTI

آزمونی که در ایران خیلی جا افتاده. آزمون MBTI یا مایرز-بریگز میاد و بر اساس چهار‌تا مشخصه، شما رو دسته‌بندی می‌کنه:

منبع: ویکی پدیا
منبع: ویکی پدیا
  • درون‌گرا(I) / برون‌گرا بودن(E): بیشتر دوست دارید در خانه تنها بمانید یا با دوستانتان بروید بیرون؟
  • شمی(N) / حسی بودن(S): ترجیح می‌دهید چگونه‌ اطلاعات جدید را کسب کنید؟ با ارائه دادن راهکار‌ها و ایده‌های جدید یا تمرکز کردن روی واقعیات ماجرا؟
  • فکری(T) / حسی بودن(F): چگونه در شرایط مختلف تصمیم‌گیری می‌کنید؟ بر اساس فکر و منطق یا برای اساس احساسات درونی‌تان؟
  • قضاوت‌جو(J) / دریافت‌گر بودن(P): آیا تمایل دارید بسته به شرایط تغییر مسیر دهید یا دوست دارید همه چیز از قبل برنامه‌ریزی شده باشد؟

اگر حرف پاسخ هر کدام از چهار پرسش بالا را کنار هم قرار دهید، تیپ MBTI خودتان را یافته‌‌اید!

به احتمال قوی برای بعضی از پرسش‌ها پاسخ دقیق و درستی در ذهنتان ندارید، نگران نباشید کاملن منطقی‌است! پاسخ شما به سوالات بالا 0 و 1 نخواهد بود و بین 0 تا 1 تغییر خواهد کرد. به همین علت تکمیل کردن تست‌های آنلاین راهکار بهتری برای رسیدن به پاسخ است. (من خودم به شخصه سایت 16personalities را توصیه می‌کنم.)

افرادی که تیپ شخصیتی یکسانی با شما دارند، رویکرد‌های مشابهی در انتخاب شغل، روابط عاطفی و... دارند. کافیست تیپ MBTI خودتان را در سایتی مانند Quora جست‌و‌جو کنید تا با انبوهی از تجربه‌های مختلف در زمینه‌های مختلف آشنا شوید! اگر حس می‌کنید به اطلاعات بیشتری نیاز دارید، مشاهده‌ی این تِدتاک را برای شما پیشنهاد می‌کنم.



آزمون رفتارسنجی DISC

این آزمون خیلی در ایران جا افتاده نیست، ولی اطلاعات خوبی راجع به ما می‌دهد. بر اساس این آزمون رفتار و شخصیت شما، چهار وجهه دارد:

منبع
منبع
  • تسلط (Dominance): قاطع، هدف‌گرا و مستقل
  • اثرگذاری (Influence): ایده‌ال گرا، اجتماعی و برون‌گرا
  • ثبات (Steadiness): روحیه‌ی تیمی، حامی دیگران و اجتماعی
  • انطباق(Compliance): آگاه، نگرانِ آینده و برنامه ریز


این عکس (منبع) ویژگی‌های هرکدام از چهار ویژگی بالا را نشان می‌دهد.
این عکس (منبع) ویژگی‌های هرکدام از چهار ویژگی بالا را نشان می‌دهد.

نتیجه‌گیری‌های جالبی از این تست رفتارشناسی به دست می‌آید، برای مثال کسانی که D هستند، نسبت به سایر افراد رهبران بهتری هستند؛ کسانی که S هستند بازاریاب‌های فوق‌العاده‌ای می‌شوند و... . یکی از نکات جالب درباره‌ی این تست آن است که اگر به سوالات پاسخ دروغین و خیلی ایده‌آل بدهید، مشخص می‌شود که شما دروغگوئید!


آزمون استعداد شغلی هالند RIASEC

دو آزمون قبلی، شخصیت و رفتار شما را هدف گرفته‌بودند، این آزمون صلاحیت شغلی شما را بررسی می‌کند. این تست 6 مؤلفه دارد و بر اساس پرسش‌هایی که از شما می‌پرسد، آن‌ها را از بیشترین به کمترین درصد می‌چیند و به شما تحویل می‌دهد. این شش مؤلفه عبارت‌اند از:

  • واقع‌گرایی (Realistic): کاربردی، فیزیکی، اهل ابزار‌آلات و کارهای عملی
  • جست‌وجوگری (Investigative): علمی، اهل تفکر و اندیشه،‌بررسی و آمار،‌ مکاشفه
  • هنرمندی (Artistic): خلاق، مستقل، اهل ایده‌های اصیل و نو، بی‌نظم،‌
  • اجتماعی (Social): حامی،‌ همکار، هم‌تیمی، آموزگار
  • سازمانی (Enterprising): رقابتی، رهبری و ریاست، ترغیب کننده
  • قراردادی (Conventional): دقت به جزئیات، اهل نظم و دقت، دفتری

در خارج از کشور و حتی در ایران به نتیجه‌ی این تست اهمیت زیادی داده می‌شود. این آزمون می‌تواند به شما بگوید که در کدام مدل از شغل‌های می‌توانید پیشرفت کرده و رضایت شغلی داشته باشید. در ویکی‌پدیا می‌توانید لیستی از شغل‌های مناسب برای هرکدام از آیتم‌های بالا را بیابید.



آزمون Belbin

این آزمون بیشتر برای تیم‌ها و کار تیمی کاربرد داره تا شخصیت‌شناسی و رفتارشناسی. دکتر بلبین یه روانشناسه که میگه هر فردی توی هر کار تیمی میتونه 9 تا نقش داشته باشه:

  • هماهنگ‌کننده‌ها (Co-ordinator): برای تمرکز روی اهداف تیم و شناسایی و استخراج توانایی‌های سایر اعضای تیم
  • تیم‌کار‌ها (Teamworker): به کمک خاصیت انطباق‌پذیری خود، باعث انعطاف پذیری تیم می‌شوند.
  • کاشفان منابع (Resource Investigator): به کمک کنجکاوی خود، ایده‌های جدید را به تیم ارائه می‌دهند.
  • متخصصان (Specialist): در یک زمینه‌ی به خصوص، دانش عمیق دارند.
  • ناظران ارزیاب (Monitor Evaluator): به عنوان یک ناظر منطقی، قضاوت‌های منطقی را به دور از جانب‌داری و تعصب انجام می‌دهد.
  • گیاه (Plant): تمایل شدیدی به خلاقیت و حل مسائل دارد.
  • تمام‌کننده کار‌ها (Complete Finisher): آن‌ها با دقت و ریزبینی، خروجی را با بالاترین کیفیت و استاندارد‌ها ارائه می‌دهند.
  • اجرا کنندگان (Implementer): سازندگان یک نقشه‌ راه عملی و اجرا کنندگان آن به بهترین روش ممکن.
  • شکل‌دهنده‌ها (Shaper): انگیزه لازم برای اطمینان از اینکه تیم در حال حرکت است و تمرکز یا حرکت را از دست نمی دهد، فراهم می کند.

بر اساس این آزمون، یک تیم موفق تیمی است که همه‌ی این نقش‌ها را در خودش داشته باشد. اطلاعات بیشتر را می‌توانید از سایت خود بلبین به دست آورید.


آیا اشتباهی در متن بالا دیدید؟ آیا آزمون دیگری مد نظرتان است که در این لیست نیست؟ آیا نظری در این رابطه دارید؟ خوشحال می‌شوم بشنوم.


  • ۰ نظر
  • ۰۶ مرداد ۹۷ ، ۱۸:۱۴

متلب (Matlab) چیست و چرا؟

چهارشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ۱۲:۴۹ ق.ظ

هر کسی که وارد دنیای برنامه‌نویسی یا وارد دنیای دانشگاه و محیط آکادمیک می‌شود، خواه یا ناخواه اسم متلب (MATLAB) به گوشش می‌خورد. اما واقعنِ واقعن متلب چیست و به چه دردی می‌خورد؟

در این متلب تلاش شده تا به علل استفاده از متلب و مقایسه‌ی آن با سایر زبان‌ها و محیط‌ها اشاره شود.



ویکی گفته:

متلب (به انگلیسی: MATLAB) یک محیط نرم‌افزاری برای انجام محاسبات عددی و یک زبان برنامه‌نویسی نسل چهارم است. واژهٔ متلب هم به معنی محیط محاسبات رقمی و هم به معنی خود زبان برنامه‌نویسی مربوطه است که از ترکیب دو واژهٔ Matrix (ماتریس) و Laboratory (آزمایشگاه) ایجاد شده‌است. این نام حاکی از رویکرد ماتریس محور برنامه است، که در آن حتی اعداد منفرد هم به عنوان ماتریس در نظر گرفته می‌شوند.

تصور عمومی و اشتباهی که از متلب وجود دارد، این است که متلب صرفن یک ماشین حساب خیلی بزرگ است و برای محاسبات خیلی پیچیده از آن استفاده می‌شود. متلب صرفن یک ماشین حساب نیست، بلکه یک محیط برنامه‌نویسی است. متلب با سی و سی پلاس پلاس نوشته شده ولی این بدان معنا نیست که برای کار کردن با متلب باید این زبان‌ها را بلد باشید، متلب زبان برنامه‌نویسی مخصوص خودش را دارد. زبان متلب سطح بالا است بدان معنا که به زبان انسان نزدیک‌تر است و خیلی راحت‌تر می‌توانید آن را یاد گرفته و به کار ببرید. شما تنها در محیط برنامه‌(IDE)ی متلب می‌توانید به زبان متلب کد بنویسید و نمی‌توان از آن در سایر محیط‌ها مثل VS CODE یا Atom استفاده کرد.

متلب (بر خلاف پایتون) آزاد (Open Source) نیست و برای تهیه‌ی آن باید هزینه‌ی نسبتن سنگینی بپردازید. (البته در بلاد کفر، ما در ایران کپی رایت نداریم!) با این حال متلب به صورت بسیار گسترده در دانشگاه‌ها و محافل علمی و حتی در شرکت‌های بزرگ (مانند سامسونگ و اپل) استفاده می‌شود. اما چرا؟

کتاب‌خانه‌های گوناگون با توسعه‌ی پایدار

متلب کتاب‌خانه‌های بسیاری در موضوعات مختلف دارد. برای مثال برای هوش مصنوعی (یادگیری ماشینی)، پردازش تصویر، پردازش سیگنال، مخابرات، حل دستگاه معادلات، حل معادلات دیفرانسیل جزئی (PDE)، کنترل و بسیاری از علوم دیگر کتاب‌خانه مخصوص خود را دارد. شما می‌توانید علاوه‌بر این کتاب‌خانه‌ها (که در متلب APP نامیده‌ می‌شوند) ، افزونه‌هایی تحت عنوان Add-ones را هم نصب کنید. همچنین می‌توانید با نصب Hardware Support Package، با استفاده از متلب برای ابزار‌هایی مانند Arduino یا Raspberry Pi برنامه بنویسید!

از سوی دیگر، نرم‌افزار متلب بخشی تحت عنوان Simulink دارد که کار مدل‌سازی و شبیه‌سازی سیستم‌های مختلف (در زمینه‌های مختلف، مانند کنترل، الکترونیک، هوافضا و...) را انجام می‌دهد. در لینک زیر می‌توانید لیستی از تمامی appها و ابزار‌های متلب را مشاهده کنید. (این لیست صرفن محصولات خود شرکت Mathworks را نمایش می‌دهد نه Add-ones را.)


Products and Services Learn more about MATLAB, Simulink, and other toolboxes and blocksets for math and analysis, data acquisition and import, signal and image processing, control design, financial modeling and analysis, and embedded targets.

همانطور که اشاره شد متلب آزاد یا اوپن سورس نیست و جامعه‌ای بسیار محدود ولی حرفه‌ای آن را توسعه می‌دهند. به همین علت، برنامه‌هایی که با متلب نوشته می‌شوند نسبت‌ به برنامه‌هایی که به زبان‌های دیگر (مانند پایتون) نوشته می‌شوند پایدارترند.

متلب برای فست‌پروتوتایپینگ بسیار کاربردی است.

همان‌طور که در بالا اشاره شد، زبان برنامه‌نویسی متلب (همانند پایتون) سطح بالا بوده و به زبان انسان نزدیک است، بدین جهت برای اجرای سریع ایده‌ها و تولید نمونه اولیه بسیار مناسب است. معمولن زبان‌هایی که سطح بالا هستند در اجرا بهینه نیستند، بدین معنا که در مصرف منابع بهینه نیستند. (دقیقن به همین علت است که ما هنوز از فورترن و سی پلاس پلاس استفاده می‌کنیم!). این مشکل برای متلب هم صدق می‌کند ولی با این حال کاربرد گسترده‌ای در صنعت دارد. برای مثال برنامه دستگاه‌های MRI با متلب نوشته می‌شود. جالب است بدانید که می‌توانید از کد متلب خروجی C و C++ بگیرید!


MATLAB Coder MATLAB Coder generates portable and readable C and C++ code from MATLAB algorithms. MATLAB Coder supports a subset of core MATLAB language features, and can generate MEX functions to accelerate MATLAB code and verify the generated code.


محیط توسعه‌ی پیشرفته

بدون شک محیط برنامه‌نویسی متلب یکی از پیشرفته‌ترین محیط‌های برنامه‌نویسی است. امکانات کاربردی زیادی در اجرای کد و دیباگ کردن و همچنین ترسیم نمودار و ... در نرم‌افزار متلب تعبیه شده.

مستندات فوق‌العاده قوی

تمامی کتاب‌خانه‌ها، توابع و دستورات به صورت کاملن دقیق و اغلب با کدِ نمونه در بخش مستندات برای شما تعبیه شده‌اند و شما اغلب اوقات واقعن نیازی به حضرت Google و Stackoverflow ندارید!



نکات ضعف متلب:

  • (برای بار صدم!) هزینه‌ی متلب! اگر بخواهید لایسنس کامل متلب (همراه با سیمیولینک) را خریداری کنید باید رقمی در حدود 50.000 دلار هزینه کنید!
  • متلب رم زیادی را نسبت به رقبا مصرف می‌کند.
  • متلب برای کاربرد‌های علمی و مهندسی فوق‌العاده است ولی برای کار‌هایی مانند توسعه‌ی وب مناسب نیست.



به دوستانی که علاقه‌مند به یادگیری متلب‌اند، جزوه‌ی میثم پور گنجی‌ِ عزیز با نام «الفبای متلب» رو به شدت توصیه‌ می‌کنم. (ولی جای شما باشم از مستندات خود متلب یاد می‌گیرم متلب رو.)

جزوه‌ی آموزشی متلب
جزوه‌ی آموزشی متلب سال اول ارشدم برای سمینار درس آنالیز عددی پیشرفته، به خواسته‌ی استاد و دوستان قرار شد تا من نرم‌افزار متلب رو ارائه بدم. برای اون ارائه بجای آماده کردن اسلاید، شروع به نوشتن کردم و حاصلش شد

تلاش بر این بود تا این مطلب کوتاه باشد تا دوستانی که علاقه‌مند به مطالعه‌ی طولانی نیستند (بزرگ‌ترین نمونه‌اش خودم!) زیاد اذیت نشوند! اگر جایی خطایی دیدید، ممنون می‌شوم از طریق نظرات با من در میان بگذارید! از وقتی که گذاشتید ممنونم! ♥

راهنمای یادگیری پردازش تصویر (Image Processing)

يكشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۳:۵۲ ب.ظ

این مطلب در ویرگول منتشر شده است.

توی این پست قراره که به شما آموزش گام به گام چگونگی یادگیری پردازش تصویر رو بهتون بگم و این که توی این مسیر به چی نیاز دارید و ندارید رو بنویسم. داخل پارانتز اینو هم عرض کنم که بنده خودم شخصن در حال اتمام یادگیری پردازش تصویر هستم و نوشته‌های پایین حاصل تجربیات شخصی بنده است، اگر مطلبی از نظر شما اشتباه بود خوشحال می‌شم توی کامنت‌ها به من بگید تا اصلاحش کنم. پیشاپیش متشکرم.

عکس تزئینی از Pexels
پردازش تصویر به صورت خلاصه یعنی اینکه شما با انجام فرایند‌هایی روی تصویر (چه عکس چه ویدئو)، خروجی مشخص و معینی از تصویر (باز هم به صورت تصویر) بگیرید. این فرایندها می‌توانند برای افزایش دقت تصویر باشند (Image enhancement) یا می‌توانند برای جداکردن یک بخش مشخص از تصویر‌(Image segmentation) باشند و... . برنامه‌هایی مانند اینستاگرام، کم‌اسکنر و... از الگوریتم‌های مربوط به پردازش تصویر استفاده می‌کنند. در ادامه مقاله گام‌های یادگیری پردازش تصویر براش شما آورده شده.

گام اول - پیش‌نیاز‌های ریاضی

پردازش تصویر (Image Processing) زیرمجموعه‌ای از پردازش سیگنال (Signal Processing) است و این بدان معناست که شما با سیگنال‌ها سر و کار دارید و این به معنای پیش‌نیاز ریاضی قوی‌است. مهم‌ترین مطلبی که شما از ریاضی برای پردازش تصویر نیاز دارید، بحث سری و تبدیل فوریه است (که دانشجویان مهندسی در درس ریاضیات مهندسی با آن آشنا می‌شوند) و اگر این مطالب را بلد نباشید با انتگرال‌های وحشتناک و عجیب‌ و غریبی مواجه خواهید شد! پس از آن شما به مهارت قابل قبولی در جبر خطی (عمدتاً ماتریس‌ها) در حد دبیرستان نیاز دارید. اگر این‌ها را بلد باشید، تقریباً آمادگی لازم برای شروع یادگیری پردازش تصویر را دارید!
سوالی که برای خیلی‌ها با آن برخورد می‌کنند، این است که آیا ما واقعاً به ریاضی برای مطالبی چون پردازش تصویر و هوش مصنوعی نیاز داریم؟ پاسخ این است که بله! شما برای فهمیدن تئوری پردازش تصویر به ریاضی نیاز دارید. اصولاً برنامه نویسی برای پردازش تصویر و هوش مصنوعی سخت نیست، بلکه فهمیدن تئوری آن است که وقت و انرژی فراوانی را از شما می‌گیرد.
منبع رایگان و خوب برای یادگیری ریاضی فراوان است، من به شخصه مکتب‌خونه را پیشنهاد می‌کنم ولی خودتان می‌توانید از هر منبعی که راحت هستید استفاده کنید.

گام دوم - برنامه نویسی

دو راه برای برنامه نویسی در حوزه پردازش تصویر در پیش دارید: 1- استفاده از پایتونو یا سی‌پلاس‌پلاس و کتابخانه‌ی OpenCV 2- استفاده از نرم‌افزار Matlab. اینی که شما از کدام راه می‌روید به خودتان بستگی دارد؛ ولی باز هم کمی در مورد هر کدام توضیح می‌دهم.
پایتون زبان برنامه نویسی اوپن سورس (به معنای مصطلح و عامش یعنی رایگان) بوده و به همین علت منبع یادگیری پایتون به شدت فراوان است. از طرفی کتابخانه OpenCV هم اوپن سورس بوده و توسعه‌ی آن آزاد است.
از طرف دیگر متلب اوپن سورس نیست و لایسنس کامل آن 100000 دلار (اشتباه تایپی نیست، صد هزار دلار آمریکا!) هزینه دارد. (نترس بابا ما کرک شدشو استفاده می‌کنیم تو ایران :))) متلب گزینه‌ی مناسبی برای گروه‌های تحقیقاتی و پروژه‌های دانشگاهیست و شما می‌توانید از کد متلب خروجی c یا c++ بگیرید! همچنین می‌توانید به کمک متلب بر روی برد‌های رزبری‌پای برنامه بنویسید. بهترین ویژگی متلب، مستندات (Documentation) کامل آن است‌(در اکثر موارد، هر کد با مثال عملی همراه است).
متاسفانه بسیاری فکر می‌کنند که متلب صرفاً یک ماشین حساب سنگین است، در صورتی که اینگونه نیست. متلب یک محیط توسعه برنامه است که کاربردهای بسیار زیادی دارد. از هوش مصنوعی و پردازش سیگنال گرفته تا حل معادلات PDE. متلب زبان مخصوص خودش را داراست (که شباهت زیادی به پایتون دارد) و می‌توانید کتابخانه‌های دیگر (Add-ons) را نیز از طریق فروشگاهش (اغلب به صورت رایگان) نصب کنید.
سی‌پلاس‌پلاس هم مانند پایتون اوپن سورس است ولی با این تفاوت که یادگیری و کار کردن با آن خیلی سخت و زمان‌بر است. همچنین سرعت اجرای سی‌پلاس‌پلاس خیلی بیشتر از پایتون است و به همین علت در صنعت کاربرد فراوانی دارد.
اصطلاحاً پایتون زبان Fast Prototyping است. به این معنا که شما به کمک پایتون می‌توانید نمونه‌های اولیه را با سرعت نسبتاً بالایی توسعه بدهید. ولی به علت سرعت اجرای نسبتاً پایین (برای کاربرد‌های زمانبر) نمی‌توان کار خیلی پیچیده‌ای با آن کرد!
من به شخصه متلب را برای یادگیری پردازش تصویر توصیه می‌کنم، چون:
  • منابع درجه یک (مانند رافائل گونزالز و وایلی) از متلب برای آموزش پردازش تصویر استفاده کرده‌اند.
  • زبان متلب و پایتون بسیار به هم شباهت دارند، اگر پایتون بلدید، یادگرفتن متلب برای شما کاری ندارد. حتی بین کدهای پردازش تصویر متلب و OpenCV هم شباهت وجود دارد!
  • سرعت اجرای برنامه‌ها در متلب بیشتر از پایتون است.‌(ولی به پای سی‌پلاس‌پلاس نمی‌رسد!) می‌توانید از برنامه‌های خود خروجی c و c++ بگیرید. می‌توانید با کمک متلب برنامه‌ی برد رزبری‌پای را هم برنامه‌نویسی کنید.
  • مستندات متلب بسیار کامل‌تر از پایتون و کتابخانه‌ی OpenCV است (ولی جامعه‌ی آماری استفاده از آن کمتر از پایتون است.)

گام سوم - مفاهیم پردازش تصویر

همانطور که پیش از این نیز اشاره کردم، شما باید مفاهیم پردازش تصویر را عمیقاً یادبگیرید تا بتوانید از‌ آن در پروژه‌هایتان استفاده کنید. معروف‌ترین و بهترین منبع برای شروع یادگیری پردازش تصویر، کتاب «پردازش تصویر دیجیتالی» نوشته‌ی رافائل گونزالز و ریچارد وودز است که در ایران به نام رافائل گونزالز شناخته می‌شود.
این کتاب مفاهیم پیچیده را به زبان خیلی ساده توضیح می‌دهد و شما را زیاد درگیر مفاهیم ریاضی نمی‌کند. اگر می‌خواهید همزمان با یادگیری مفاهیم پردازش تصویر، به کمک متلب برنامه هم بنویسید، کتاب زیر را به شما توصیه می‌کنم. این کتاب مطالب کتاب بالا را با مثال‌هایی از متلب پوشش داده.
اما من خودم به شخصه با کتاب وایلی شروع کردم. کتاب وایلی هم به زبان ساده توضیح می‌دهد ولی به اندازه‌ی رافائل گونزالز جامع و کامل نیست و شما مجبورید در کنار آن از منابع دیگر هم استفاده کنید.
اگر دنبال یک منبع ویدئویی خوب می‌گردید، دوره‌های کورسرا را به شما پیشنهاد می‌کنم. دوره‌ی «اصول پردازش تصویر و ویدئوی دیجیتالی» توسط آگلوس کاتساگلوس در Northwestern University تهیه شده. تنها نکات منفی این دوره تکیه‌ی بیش از حد مدرس به مفاهیم ریاضی و لهجه‌ی یونانی وی است. همچنین بعد از هفته‌ی هشتم، مطالب به شدت پیچیده و به درد نخور به نظر می‌آیند و برای افراد مبتدی اصلاً جذاب و خوب نیست.
احتمالاً همین‌ها برای شروع کار شما کافی هستند و نیازی به منبع جداگانه ندارید. ولی محض اطمینان چند پلی‌لیست از یوتیوب را برای فهم بیشتر و بهتر معرفی می‌کنم.
پلی لیست پایین هم صرفا برنامه نویسی پردازش تصویر را با استفاده از OpenCV آموزش می‌دهد.

صرفاً به منابع بالا اکتفا نکنید، از هر منبعی که حس می‌کنید به یادگیری شما کمک می‌کند استفاده کنید. به خاطر داشته باشید:
شما هرگز نمی‌توانید کل بحث پردازش تصویر را به صورت کامل یاد بگیرید. سعی کنید با سرفصل‌ها آشنا شوید و موارد استفاده هرکدام را یاد بگیرید و دنبال کاربردهای عملی این بحث‌ها در زندگی روزمره یا حرفه‌ای خود بگردید و صرفاً به یادگیری تئوری اتکا نکنید.

اگر نظر، پیشنهاد یا انتقادی دارید خوشحال میشم از لینک پایین با من در میون بذارید. موفق باشید.
  • ۰ نظر
  • ۲۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۵:۵۲

PDM، PLM و تولید محصول در قرن 21

دوشنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۳۲ ب.ظ

تاریخچه

در گذشته‌های نه چندان دور، وقتی می‌خواستیم محصولی را تولید کنیم، کافی بود چند نقشه­‌ی دستی از آن تهیه می‌کردیم و پس از چند حساب سر انگشتی، مستقیماً وارد مرحله تولید می‌شدیم. پس از ورود نرم­افزارهای طراحی مهندسی (که نخستین آن‌ها نرم افزار AutoCAD بود)، بالطبع سرعتِ پروسه‌ی طراحی محصول افزایش یافت.

اما مشکل از آن­جایی آغاز شد که طرح‌های ما پیچیده‌تر شدند. برای مثال یک دوچرخه­ی قدیمی، حداکثر 100 قطعه داشت؛ ماشین‌های هندلی قدیمی هم بیشتر از 2000 قطعه نداشتند؛ اما خودرو‌هایی که امروزه تولید می‌شوند حداقل 60000 قطعه دارند. یا یک هواپیمای Airbus a380 بالغ بر 7000000 قطعه دارد. هر­کدام از این قطعه‌ها باید جداگانه طراحی­شده و در کنار هم قرار­گیرند. بدیهی است که در تولید محصول با این حجم از قطعات، معیارهای بسیاری باید مورد توجه قرار گیرند و این­جا بود که [1]PDM متولد شد.

  • ۲ نظر
  • ۱۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۳۲

چکیده‌: سمینار «خرافات [بحران] آب در ایران»

دوشنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۰۹ ب.ظ

چندی پیش (حدودن سه هفته) چکیده‌ای از سمینار خرافات بحران آب در ایران رو نوشتم و در ویرگول منتشر کردم و یادم رفت بذارمش توی بلاگ. :)

بهتون توصیه میکنم حداکثر 15 دقیقه وقت بذارید تا چکیده‌ی یه سمینارِ 1.5 ساعته رو که خیلی مهمه (با توجه به شرایط آبی کشور) رو بخونید.


لینک مطلب در ویرگول

  • ۱۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۰۹

بد بود، خیلی مزخرفه!

دوشنبه, ۶ فروردين ۱۳۹۷، ۰۸:۳۲ ب.ظ
چند وقت پیش هم کلام دوستی قدیمی بودم که یکهو گفت: «حامد همایون خیلی مزخرفه». گفتم: «من هم طرفدار حامد همایون نیستم ولی چرا میگی بده؟ تو موزیسینی؟ تو عمرت تا حالا ساز زدی؟ کلاس خوانندگی رفتی؟...» از گارد گرفتنم ترسید و چشم‌هایش درشت‌تر شد. ادامه دادم:‌«تا حالا مقاله‌ای تو زمینه موسیقی خوندی؟ اصلن می‌دونی نُت چیه؟ دوماژور شنیدی تا حالا؟...»
گفت: «نه». گفتم: :«پس چرا توی زمینه‌ای که هیچ سررشته‌ای توش نداری الکی اظهار نظر می‌کنی؟ تو از کجات میگی که حامد همایون بده؟ تو فقط می‌تونی بگی: خوشم نیومد، با سلیقه من همخوانی نداشت و قص علی هذا. بلکه شجریان حامد همایون رو گوش داده و پسندیده، اون موقع چی می‌خوای بگی؟»

یاد بگیریم اینی که در مورد هر چیزی اظهار نظر می‌کنیم کار مثبتی نیست! حق ماست، قبول، ولی این بدان معنا نیست که حق قضاوت دیگران را داریم.

یاد بگیریم به جای این که بگوییم: «حامد همایون خیلی بد می‌خونه.»، بگوییم: «از آهنگ‌های حامد همایون خوشم نمی‌آد!». به جای این که بگیم: «فلانی خیلی استاد بدیه»، بگیم: «از فلان استاد خوشم نمی‌آد!»


این که چه شد این را نوشتم برمی‌گردد به این ویدئو که پس از ماجرای تغییر نام خیابان کارگر شمالی به مصدق در شبکه‌های احتماعی پخش شد.
در این ویدئو قسمت‌هایی از یک واقعه تاریخی برای چند نفر از مردم عادی تعریف می‌شود و ما شاهد قضاوت آنی مردم هستیم! آنگونه که در ویدئو گفته می‌شود، محمد مصدق به مملکت خیانت کرده و عامل کشتار مردم تنگستان بوده.
به این که آیا این ادعا درست بوده یا خیر کاری نداریم؛ هر چند که شواهد تاریخی نشان می‌دهد که ظاهراً اینگونه نبوده. (بخوانید: مواضع سیاسی دکتر مصدق از مشروطه تا مجلس چهاردهم) آیا بهترتر نبود مردم به جای آن که فوراً مصدق را خائن خطاب می‌کردند، می‌گفتند:«منبع شما چیه؟ از کجا معلوم حرفی که می‌زنید درسته؟ از کجا معلوم واقعن مصدق این حرف را گفته و سخنان ایشون تقطیع نشده؟ مورخان در این زمینه چی گفتن؟ و...». بهتر نبود می‌گفتن:

«این که یکی بد بوده یا خوب رو ما نمی‌تونیم تشخیص بدیم. هر فردی در طول تاریخ یک سری کار مفید انجام داده و یک سری کار به ظاهر مخرب. من مطالعه چندانی در این زمینه نداشتم و نمی‌تونم اظهار نظر بکنم.»

عکس تزئینی
یاد بگیریم در زمینه‌ای که تخصص نداریم، سکوت کنیم. اظهار نظر بی‌مورد در چیزهایی که کوچک‌ترین سررشته‌ای در آن‌ها نداریم، تنها جهل ما را نشان می‌دهد. سعی کنیم به جهل‌های خود آگاه باشیم.
سقراط گفته:
هرکسی که بداند که نداند از همه داناتر است . من داناترین انسان ها هستم ، زیرا یک چیز می دانم که دیگران نمی دانند ، و آن این است که هیچ چیز نمی دانم.


آیا شما با گفته‌های این پست موافقید؟ مشتاق شنیدن نظرات مخالف شما هستم.
  • ۲ نظر
  • ۰۶ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۳۲

پیشنهاد :: مینی‌سریال «جوخه برادران - the Band of Brothers»

پنجشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۶، ۰۱:۳۹ ب.ظ


روایت چتربازان ارتش آمریکا در جنگ جهانی دوم از عملیات D-Day تا پیروزی. مینی سریال ده قسمتی ساخته شرکت HBO که امتیاز 9.5 رو توی IMDB داره و بنا به روایتی بهترین سریال کل تاریخ تلویزیونه. تام هنکس و استیون اسپیلبرگ از تهیه‌کنندگان این مینی سریالن.
داستان این مینی سریال بر اساس رویداد‌ها و شخصیت‌های واقعی ساخته‌شده و اول هر قسمت، بخشی از گفتگوی کاراکتر‌های اصلی با عوامل رو نشون می‌ده. سازندگان این مینی سریال تونستن به خوبی فشاری که سرباز توی جنگ تجربه می‌کرد رو به تصویر بکشن و صحنه‌های احساسی فراوانی هم داره؛ از لبخند کودکی پنج ساله که برای اولین بار توی عمرش شکلات رو مزه می‌کنه تا یهودی‌های توی کمپ‌های کار اجباری.

Lewis Nixon: Harry, just why exactly are you still carrying your reserve chute?
Harry Welsh: What? it’s silk. Make a great wedding gift for kitty when we get back.
Lewis Nixon:
Jeez Harry, I never would have guessed.
Harry Welsh: What? that I’m so sentimental?
Lewis Nixon: No, that you actually think we’re going to make it back to England.

  • ۱ نظر
  • ۲۴ اسفند ۹۶ ، ۱۳:۳۹

بالاخره برویم دانشگاه یا خیر؟

چهارشنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۳۷ ب.ظ
این مطلب در ویرگول منتشر شده.

بعد اومدن به ویرگول، یکی از موضوعاتی که خیلی نظرم رو جلب کرد این بود که خیلیا دل خوشی از دانشگاه ندارن! یا از اینی که رفتند دانشگاه پشیمونن یا از این که نرفتن دانشگاه خوشحالن! از این قسم افراد توی توییتر خیلی بیشتر دیدم. معمولن نسبت به این قشر از افراد بی‌اهمیت بودم تا این که پستی از علی تحت عنوان «
دانشگاه بروم یا نه» رو دیدم و تصمیم گرفتم کمی در این باره بنویسم! توجه داشته باشید که اکثریت مطالبی که توی این پست نوشته شده بیشتر برای رشته‌های مهندسی و شاید علوم پایه صادق هست و برای رشته‌های دیگه (مثل حقوق و دندانپزشکی) شاید زیاد به درد نخوره.البته عنایت داشته باشید که بنده فقط 2 ساله که دانشجو هستم و مطمئنن تجربه‌ی خیلی از شما دوستان از من بیشتره. خوشحال می‌شم نظرات شما رو هم بشنوم.

آیا دانشگاه کار یاد می‌دن؟

مسلمن یکی از دلایل مراجعه خیلی‌ها به دانشگاه، کسب آمادگی برای ورود به بازارکار هست. ولی سوء تفاهمی که به وجود میاد اینه که توی دانشگاه کار یاد نمی‌دن! برای مثال اگر رشته‌ی شما مهندسی مکانیک باشه (تقریبن) هیچوقت به شما نرم‌افزار‌هایی مثل SOLIDWORKS رو به صورت مستقیم یاد نمی‌دن و شما باید به صورت مستقل یادگیری اون‌ها رو شروع کنید. دلیل این شاید این باشه که دانشگاه محل تحصیلات آکادمیک هست و طبیعیه که توش دانش غیرآکادمیک جزوی از سیلایس (برنامه) درسی نخواهد بود. ولی به این نکته هم توجه داشته‌باشید که برای استفاده از ابزارآلات مختص رشته خودتون دونستن دانش آکادمیک در اون حوزه الزامیه. به عبارت بهتر دانشگاه قراره که مهندس تربیت بکنه، نه تکنسین. کسی که قبول می‌کنه توی یک محیط آکادمیک دوره بگذرونه، ناچاره که پیش‌نیازهای تئوری زیادی رو یاد بگیره که شاید به ظاهر به درد نخورن ولی پیش‌نیاز دانشی هستند که شما در آینده یاد خواهید گرفت. کسی که دانش‌های پایه‌ایش رو خوب یاد نگرفته، توی یادگیری دانش‌های تخصصیش دچار مشکل می‌شه و به ناچار نظام دانشگاهی رو متهم می‌کنه.شما اگر بخواید بدون رفتن به دانشگاه کار یاد بگیرید، ناچارید خودتون دانش آکادمیک اون حوزه رو یاد بگیرید. برای مثال هیچ برنامه نویسی نمی‌تونه بدون یادگرفتن مبانی برنامه نویسی یا الگوریتم‌ها یه برنامه نویس بشه. به همین علت شما به پشتوانه تجربه‌ی کاری و دانش آکادمیکتون می‌تونید پیشرفت بکنید و یا حتی دانش کاری خودتون رو توسعه بدید. برای کسب کردن دانش فنی ابزار زیاده. به قول یک دوستی:
بزرگترین دانشگاه دنیا، Stanford یا Oxford نیست، بلکه YouTube بزرگترین دانشگاه دنیاست!
هر ابزاری که بخواید توی یوتیوب یک عالمه آموزش درباره اون (به زبان‌های مختلف) آپلود شده. اگر دنبال آموزش‌های جمع و جورتری می‌گردید، Coursera رو به شدت توصیه می‌کنم! کافیه یه مدت با یکی از دوره‌هاش برید جلو تا به فوق‌العاده بودنش پی ببرید!از نظر من نیازی به کلاس رفتن و پول خرج کردن الکی نیست، شما می‌تونید بدون اینکه یک ریال از جیبتون خرج کنید به روز‌ترین دانش‌ها رو از طریق YouTube و سایر سرویس‌ها یاد بگیرید. برای اون دسته از دوستانی که دنبال منابعی برای دانش آکادمیک (به جز کتاب) هستن، مکتب‌خونه (به زبان فارسی) و دوره‌های رایگان OpenCourseWare دانشگاه MIT و دوره‌های رایگان دانشگاه Stanford (به زبان انگلیسی) رو توصیه می‌کنم. مسلمن کیفیت دوره‌های انگلیسی خیلی بهتر از دوره‌های فارسیه و همراه فایل‌های ویدیویی‌شون، تکالیف و جزوات درس از طریق سایت قابل دسترسی هستن! اون هم به صورت رایگان!

آیا درست انتخاب رشته کردید؟

این سوال بسیار مهمیه. آیا قبل از انتخاب رشته در رابطه با بازار کار، زیرشاخه‌ها، دانش فنی مورد نیاز و حوزه کاری رشتتون تحقیق کرده بودید؟ آیا به رشته‌ای که انتخاب کرده بودید، علاقه داشتید؟ با روحیات شما سازگار بود؟اگر پاسخ شما به سوالات بالا منفی است، ایراد از شماست و نه از دانشگاه! دکتر محمد جعفر مصفا در کتاب «تفکر زائد» گفته:
ما چند جور علاقه داریم که متاسفانه در زبان فارسی همه آن‌ها با یک کلمه خطاب می‌شوند، «علاقه». نوعی از علاقه وجود دارد که در انگلیسی به آن Passion گفته می‌شود. شما هنگامی که شروع به انجام کاری می‌کنید، حتی اگر از انجام آن کار متنفرید، کم کم در وجود شما علاقه‌ای به وجود می‌آید که رفته رفته آن تنفر را کمتر و کمتر می‌کند. اصطلاحن Passion شما نسبت به انجام آن کار افزایش می‌یابد.
اگر حس می‌کنید علاقه‌ای به رشته‌ای که در آن تحصیل می‌کنید ندارید، به دنبال مطالب جالب مرتبط با زمینه درسی خودتان بگردید. با افراد متخصص در آن حوزه صحبت کنید و خلاصه کاری کنید تا بیشتر با درسی که می‌خوانید آشنا شوید. یا به عبارت بهتر دنبال ایجاد کردن Passion درخودتان باشید! اگر حس کردید علاقه‌ی اصلی شما چیز دیگریست، پس به تغییر فکر کنید.

کلام پایانی

دانشگاه جدای از آن که مشکلات فراوانی دارد و جا برای اصلاح در آن بسیار زیاد است، ولی پلی است برای آشنا شدن با افراد جدید و افراد هم دغدغه با شما و تجربه‌ی نوع جدید و شیرین‌تری از زندگی؛ زندگیِ دانشجویی. امیدوارم این نوشته‌ها به شما در انتخاب مسیر زندگی‌تان کمک کرده باشد. محتوای این پست ممکن است در آینده تغییر کرده و مطالبی به آن افزوده یا کاسته شود. اگر نقدی بر این نوشته‌ دارید منتظر شنیدن دیدگاه شما هستم. ممنون بابت وقتی که گذاشتید ♥.
  • ۱ نظر
  • ۰۹ اسفند ۹۶ ، ۲۳:۳۷

بامیلو مدت‌ها بود که توی تهران تبلیغات گسترده‌ای رو برای طرح «حراجمعه» (که کپیِ وطنیَ Black Friday هستش) رو انجام می‌داد. من هم که تا حالا تجربه‌ خریدی از بامیلو نداشتم خواستم امتحان کنم ببینم چه شکلیه این قضیه و توی این پست هم راجب این تجربه نوشتم! اما بعدها فهمیدم طرح دیجیکالا (که اسمش جمعه به خرید) بود هم بعضی از همین مشکلات رو داشته!

مقصد من رفتن است، با نرسیدن خوشم

پنجشنبه, ۲ آذر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ق.ظ

با سلام دوباره خدمت شما دوستان، این چند ماهی که نبودم خلأ عجیبی رو در خودم احساس می‌کردم. تصمیم گرفتم که برگردم. اما با چند تفاوت:

  • بیشتر سعی می‌کنم شبیه آدم بزرگا بنویسم! دیگه سعی می‌کنم متن‌های خودمونی و نق‌های همیشگیم رو کمتر و کمترشون کنم. می‌خوام به تجربه‌های جدیدتری توی نوشتن برسم.
  • متن‌ها و مقاله‌های آموزشی بیشتری قرار می‌دم. من عادت کردم تا هی بخونم. می‌خوام از این به بعد مقاله‌ها رو یا خودم بنویسم یا از اینور اونور ترجمشون کنم. این مقاله‌ها رو همزمان از اینجا و هم از سرویس ویرگول منتشر می‌کنم تا مخاطب بیشتری رو جذب کنم. خوشحال می‌شم نوشته‌هام به دیگران کمک کنه.
  • سعی می‌کنم در روز‌های آتی قالب جدید‌تر و بهتری انتخاب کنم. احتمالش هست کلن بیان رو ترک بگم و یه سایت مستقل با وردپرس راه‌اندازی کنم چون بیان اونقدرا هم بستری برای متخصصین و اهل قلم نیست...
و همین! ممنون می‌شم همراهم باشید!
فعلن خدانگهدار.

پ.ن1: آخه چرا فقط یکی از قالب‌های بیان واکنشگراست؟! :((
پ.ن2: به لطف ایزد منان دامنه ما هم وصل گردید. :) از این به بعد با آدرس BehradX.ir در خدمتتونیم!

موقتن بدرود

يكشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۶، ۰۴:۵۷ ب.ظ

به علت درگیری و مشغله نمی‌تونم تا یه مدتی توی وبلاگم بنویسم. وبلاگ رو حذف نمی‌کنم چون چیزهایی توش نوشتم که ممکنه به درد بعضیا بخوره. توی این مدتی هم که نیستم هر از چندگاهی سر میزنم برای خوندن کامنت ها و....

ایسنتاگرامم رو موقتن غیر فعال کردم. ولی کماکان توی توییتر هستم. اسپاتیفای هم که جای خودشه! می‌تونید پلی‌لیست‌های پابلیکمو ببینید.

امیدوارم این کار به تمرکز فکری و کاریم بیشتر کمک کنه.

فعلا بدرود دوستان!

(ولی زود برمی‌گردم!)

  • ۱۵ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۵۷

تفاوت‌ها را درک کنیم

سه شنبه, ۲۰ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۴۳ ب.ظ

اینکه خاطره‌های مزخرف شما برای من خنده‌دار نیست یا این که دم به دقیقه با عینک دودی تقلبی و ژست‌های مزخرف سلفی نمی‌گیرم و آن را "استوری" نمی‌کنم جرم نیست. اینکه شما از ترکاندن ترقه لذت می‌برید ولی من هیچ حسی به آن صدا ندارم هیچ عیبی را به من نسبت نمی‌دهد. این که به جای دانلود موزیک ویدیوهای تیلور سویفت و سلنا گومز و... صبح تا شب دنبال اخبار فناوری و تکنولوژی‌های جدید هستم، نقص نیست. اینکه از دختربازی و صبح تا شب دنبال ناموس دیگران بودن لذت نمی‌برم جرم نیست. ببخشید که من "لاکچری" یا "شاخ" نیستم، این منم... شما که هستید؟ مطمئنید خودتانید؟!

شما در بهترین حالت یک عروسکید که درونش را به جای احساس یا منطق، با پِهِن پر کرده‌اند. چیزی که شما نام آن را "حیات برتر" یا "لاکچری لایف" می‌نامید یک بیماری روانیست...

ای کاش تفاوت‌ها را درک کنیم. ای کاش قبل از این که درباره دیگران قضاوت کنیم کمی هم به آینه نگاهی بیندازیم.

ای کاش درمان شویم ... ای کاش، ای کاش، ای کاش ...

چرا و چگونه؟

پنجشنبه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۰۹ ب.ظ

به عنوان کسی که ادای وبلاگ نویسها را در می آورد هرگز درکتان نمیکنم. چطور دردهایتان را، نداشته ها و حیرت هایتان را، عشق ها و نفرت هایتان را بدون پروا مینویسید. چطور از قضاوت های دیگران هراسی ندارید؟ چطور در مورد افکار دیگران نگران نیستید؟

چطور انقدر راحت دل میبندید؟ چطور انقدر راحت دستهای یکدیگر را میگیرید و خیلی راحت هم دل میکَنید؟ انکار نه انگار که احساسی هست... (حتی در هورمونی ترین و مادّی ترین تعریفاتش)

چطور انقدر راحت صمیمی میشوید؟ چطور انقدر راحت اعتماد میکنید؟ چطور انقدر راحت پشت میکنید؟ چطور انقدر راحت خیانت میکنید؟

چطور انقدر راحت قضاوت میکنید؟ چطور انقدر راحت میکوبید و خرد میکنید؟ چطور چطور چطور ... ؟

ای کاش ظلم لذت نداشت ...

کنکور نامه ، کنکور چه شکلیه؟

جمعه, ۵ خرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ق.ظ

با توجه به این که توی دوران جمع بندی هستین و روز به روز کنکور نزدیک میشیم، به صلاح میدونم که یکم راجب روز کنکور و روز قبل و بعدش صحبت کنم. همین اولش اشاره میکنم که من رشتم ریاضی بوده و روز جمعه (بر خلاف تجربی ها که پنجشنبه کنکور دادن) کنکور دادم. پس تجربیات من ممکنه بیشتر به درد مهندسای آینده بخوره تا تزریقاتی های آینده! هدف پست هم کاهش دادن دلشوره های شماست؛ پس تا آخرش بخونید! پس شروع کنیم :
  • ۲ نظر
  • ۰۵ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۰۰

برای دوستان تحریمی و طرفداران رئیسی

جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ق.ظ

با این که مخالف جمهوری اسلامی بوده و هستم ولی در انتخابات پیش رو به "حسن روحانی" (نماینده حزب اصلاحات) رای میدهم اما نه به این دلیل که طرفدار اصلاحاتم، تنها به این دلیل که کابینه احمدی نژاد تکرار نشود. چرا؟ به داستانی کوتاه از کودکی من دقت کنید ...

کودکی هفت ساله بودم که خانوادگی تصمیم گرفتیم خانه ای بسازیم؛ فکر هزینه ها و این که آیا میتوانیم از پس این کار بر بیاییم را هم کرده بودیم و همه چیز طبق برنامه پیش میرفت تا این که در سال 84 محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران شد. پس از اعمال تحریم ها و واقعه ی "لولو و ممه" و چند برابر شدن قیمت تیرآهن و سایر مصالح ساختمانی تا خرتناق رفتیم زیر بدهی. میپرسید چند سال؟ جواب میدهم 7 سال. 7 سال طول کشید تا بدهی هایمان را به این و ان پرداخت کنیم. تحریم ها روی آقایان تاثیر نداشت ولی روی من چرا ... کودکی من در این 7 سال نابود شد...

من میفهمم که پول توی جیبی نداشتن یعنی چه. لباس نو برای عید نداشتن یعنی چه. کادوی تولد و حتی خود تولد نداشتن یعنی چه. از ترس حجالت زده نشدن پدر چیزی نخواستن یعنی چه. نداشتن یعنی چه.عقده و افسردگی یعنی چه. کودکی نکردن یعنی چه ... همه اینها را میفهمم...

آیا میدانستید در سال 84 تعداد افرادی که در انتخابات شرکت نکردند (روش-عن فکران محترم) بیشتر از تعداد آراء محمود احمدی نژاد بوده؟ آیا میدانستید اگر نصف این افراد (منظور دوستان تحریمی) به جای تحریم انتخابات، به هاشمی رفسنجانی رای میدادند احمدی نژاد رئیس جمهور نبود؟ کمی فکرش را بکنید. (امیدوارم قانع باشید که با توجه به سوابق و شواهد، هاشمی بد و احمدی نژاد بدتر است.)

دوستان، در انتخابات پیش رو دو رقیب اصلی روحانی و رئیسی هستند. کابینه رئیسی و احمدی نژاد را مقایسه کنید. میدانم که وضع امروز ما اصلن خوب نیست ولی مطمئن باشید میتوانیم جلوی بدتر نشدنش را بگیریم، جلوی نابودی بهترین سالهای زندگی میلیون ها ایرانی را بگیریم، جلوی پوپولیست های غارتگر را بگیریم.

تا آزادی راه زیادی مانده، انتخابات پیش رو به هیچ وجه آزاد نیست ولی این تنها چیزیست که از آزادی برایمان مانده. با رای ندادن و یا رای دادن به رئیسی وضعیت را بدتر نکنیم. دوره ی رئیسی 4 یا 8 ساله نیست، بلکه 40 ساله است ...

       -از طرف کودک فقیر دیروز



پ.ن 1: اگر میخواهید بگویید که 8 سال احمدی نژاد پاکترین دولت تاریخ بوده و رئیسی نماینده خدا روی زمین است به شما پیشنهاد میکنم کمی تلویزیون را خاموش کرده و پرونده های فساد دولت بهار و فساد جمنا و فساد آستان قدس رضوی را دنبال کنید.

پ.ن2: اگر هم میخواهید به فساد اصلاح طلبان اشاره کنید باید بگویم که من بیشتر از شما به فساد آنها آگاهم، ولی منطقم این است که به "بزغاله" رای بدهیم تا "شغال" نیاید سر کار :) ...

  • ۴ نظر
  • ۲۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۰۰

پیشنهاد :: تئاترِ هملت

سه شنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۱:۳۰ ب.ظ


به قول خود نویسنده، هملت را نمیتوان توضیح داد، هملت را باید دید. تئاتری که برداشتیست آزاد از کشورِ نمادینِ "دانمارک". کشوری که سر تا سر قبرستان شده و هملت بین دوراهی انتقام و عشق گیر میکند. و "دانمارک هرگز رستگار نخواهد شد." ...

توصیه میکنم حتمن ببینید.

پ.ن: این نمایش، خودِ هملت نیست؛ بلکه اقتباسی است از نمایش هملت است. با این که سر تا سر نمایش نام "دانمارک" بر سر زبان هاست ولی اگر کمی بیشتر دقت کنیم، جامعه ی ایران در حال به تصویر کشیده شدن است. این هملت، احساسی نیست، بلکه سیاسی-اجتماعی است و این یعنی این که هر کسی باید آن را ببیند.


لینک به وبسایت "تئاتر شهر"   |   خرید بلیط از tik8

  • ۰ نظر
  • ۱۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۳:۳۰

دانشگاه یا مهد کودک؟

دوشنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۹:۳۰ ب.ظ


تعجب نکنید! این یک مطلب کاملن جدیست!
در طول دو هفته ی گذشته که توسط امتحانات میانترم به سرحد حاملگی رسیدم (!) به این موضوع فکر میکردم که آیا دانشگاه در ایران، "دانشگاه" هست یا نه؟ آیا انتظاراتی که حداقل من به شخصه از دانشگاه داشتم با آن چیزهایی که با آن مواجه شدم سنخیتی دارند یا نه؟ به عنوان یک دانشجوی مهندسی مکانیکِ دانشگاه خواجه نصیر تهران به نتایجی رسیدم که جالب توجه اند ...

سیستم مهدکودکی

یکی از بزرگترین تفاوت هایی که برای دانشگاه و دبیرستان بیان میشود، آزادی عمل بیشتر است. چیزی که توهمی بیش نیست. انتظاری که من از دانشگاه داشتم این بود که دانشگاه از استاد انتظاری نداشته باشد! اگر این اتفاق می افتاد دانشجو هم میتوانست آزادیِ عملِ علمی بیشتری داشته باشد ولی الآن تنها بهانه درس خواندن دانشجو نمره است، آن هم فقط شب امتحان. دقیقن چیزی شبیه مهدکودک. ای کاش سیستم دانشگاه ها (چیزی مثل دوره دبستان) بر اساس نمره نبود؛ چرا که نمره ملاکِ شایسته ای برای ارزیابی شایستگی های یک دانشجو نیست.
چرا که ممکن است یک دانشجو درسی را با استادی بردارد که نه تنها خوب درس نمیدهد، بلکه اطلاعات غلط انتقال میدهد ولی نمره خوب میدهد و برعکس، استادی که از ثانیه ثانیه کلاسش مطلب مفید علمی و عملی و تجربه میبارد ولی خودش در آغاز ترم میگوید که بالاترین نمره ی ترم قبل 15.5 بوده! شما کدام را ترجیح میدهید؟ جامعه کدام را ترجیح میدهد؟!
تصور ایده آل من از دانشگاه، جاییست که دانشجو به زور نمره به آنجا نمیرود، بلکه به خاطر "احساس نیاز" به دانشگاه میرود. استاد هم وقت کلاس را با حضور غیاب کردن و چنین کار هایی هدر نمیدهد و فقط علم و دانش خودش را منتقل میکند.
آخر چه معنی میدهد که یک استاد بگوید "بعد از من وارد کلاس نشوید." ؟! آیا این دانشگاه است؟

اضافات به درد نخور

دانشگاه (حداقل تا الآن که ترم 2 هستم) پر بوده از مزخرفاتی که هیچ تاثیری در من و آینده ام ندارند. آخر دانستن "اثبات قضیه مقدار میانگین برای عبارت های انتگرالی" تا به اینجا گره از گره های کدام مهندسی مکانیکی گشوده؟ دانستن "دیدگاه اسلام در رابطه با الیناسیون (از خود بیگانگی) از منظر اگزیستانسیالیسم" در طراحی کدام ابزار مکانیکی استفاده شده؟
انتظاراتی که من و خیلی افراد دیگر از دانشگاه داشتیم مجموعه ای از مطالب کاربردی بود که نقشی سرنوشت ساز در آینده ما خواهند داشت اما چیز هایی که الآن میبینیم مجموعه ای از مزخرفات و اضافات اند که جز تلف کردن وقت دانشجو ارزش دیگری ندارند!
قبل از آمدن به دانشگاه میشنیدم که میگفتند که "90% مطالبی که در دانشگاه به شما میگویند، کوچکترین تاثیری در آینده شغلی شما ندارند." اما باور نمیکردم. تا اینکه خودم با چشمان خودم دیدم. از دروس پایه که بگذریم (فیزیک و ریاضی و شیمی)، دروس اختصاصی هم تعریف چندانی ندارند. برای مثال (برای منی که مهندسی مکانیک میخوانم) درسی مانند "علم مواد" شاید سرفصل های به ظاهر (و حتی به واقع!) مهم و به درد بخوری داشته باشد ولی دانستن نکته به نکته و سطر به سطر آن به درد هیچ مهندس مکانیکی نمیخورد! شاید فقط 10% کتاب علم مواد کلیستر به درد یک مهندس مکانیک بخورد، پس چرا باید وقت دانشجو را با این اضافات تلف کنیم؟
مثال همین نکته برای درسی مانند استاتیک هم رخ میدهد. مگر همه محاسبات (در قرن 21) به وسیله رایانه ها صورت نمیگیرند؟ پس چرا به جای آموختن نرم افزار، مطالبِ (به درد نخور که نه،) کم اهمیت را به دانشجو یاد بدهیم؟ آیا اگر این اضافات را حذف کرده و به قول معروف برویم سر اصل مطلب بهتر نیست؟

حاشیه های پررنگ تر از اصل مسئله!

دانشگاه جاییست پر از حاشیه! از حاشیه ها و بگیر و ببند های سیاسی بگیر تا حواشی احساسی! شاید ریشه اصلی همچین اشکالاتی در دوران دبستان تا دبیرستان باشد، جایی که به مدت (حداقل) 12 سال آزادی نیست، جنسِ مخالف نیست و تفکر انتقادی نیست. در چنین شرایطی شیفتِ ناگهانی از دانش آموزی به دانشجویی چنین مشکلاتی را به بار می اورد.
یکی از دوستان تعریف میکرد اوایل که وارد محیطِ دانشگاه شده بود، مهر دختری به دلش افتاد. با هم به کافی شاپ رفتند و در همان روز اول 400 هزار تومان پیاده شدند! (البته بهتر است بگوییم پیاده شد چون خیلی زشت است که حساب ها را معشوقِ مونث حساب کند!). البته بگذریم از این که حالا هیچ رابطه ای با هم ندارند و آن دختر هم پس از وِی با چند پسر دیگر هم پریده! (حال چقدر به جیب آنها فشار وارد کرده، بماند...)
 

کلام پایانی...

نتیجه گیری که از این بحث میشود، این است که تا زمانی که نظام دانشگاهی ایران اصلاح نشود، "دانشگاه" ، "دانشکاه" خواهد بود.
نظر شما چیست؟


  • ۲ نظر
  • ۱۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۳۰

حال و احوال (و درخواست یک کمک کوچولو (غیرمادی))

جمعه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۶:۲۶ ب.ظ

با سلام. خواستم بعد چند ماه دوباره یه پستی هم به زبون خودمونیِ خودمون (به یاد ایام سابق) داشته باشم. این چند روزی که نبودم کلی پیش نویس ذخیره کردم تا منتشرشون کنم و توی این مدت ایده های جالبی به ذهنم رسیدن که حتمن راجبشون مینویسم یه روز. راستی یادم رفت بگم، توی این مدت درگیر امتحانات میانترم بودم که به معنای واقعی کلمه پدرمو آورد جلوی چشمم... (اگه چیزی راجع به معادلات دیفرانسیل و ریاضی عمومی 2 نمیدونید، نگران نباشید، چون هیشکی نمیدونه!)

حالا بریم سر اصل مطلب، توی این مدت اخیر به یک سری مشکلات برخوردم که بنا به توصیه یکی از دوستان نیاز دارم برم پیش یک روانکاو. اون دسته از دوستانی که یا خودشون یا یکی از دوستان و آشنایانشون تجربه ی مراجعه به روانکاو و روانشناس رو داشتن، میتونن کمی راجع به تجربیاتشون توی بخش کامنت برای من بنویسن؟ آیا تاثیری داشته؟ آیا تونسته به حالشون کمکی بکنه؟

مشکلی هم که دارم بیشتر عاطفیه و ریشه توی گذشته ی من داره. حس میکنم یک سری از اتفاقاتی که توی گذشته برای من افتادن، به خاطر تاثیری که توی ناخودآگاه من داشتن، باعث شدن من این روز ها درگیر یک سری تفکراتِ زائد بشم که توی ارتباطاتِ من با دیگران مشکل ایجاد کرده. این امر رو توی برخورد دوستانم با من و برخورد های من با دوستانم به شدت مشاهده میکنم.

ممنون میشم اگه کمک کنید، بدونید شاید یک کامنت 3 دقیقه ای بتونه رویِ 30 سالِ بعدی من تاثیر گذار باشه. مُچَکِّرتون میشم اگه دریغ نکنید ... ممنون!


پ.ن :  0 نظر توی 48 ساعت، به این معناست که خیلیا (مثل خود من) تجربه مراجعه به روانکاو رو ندارن. 

  • ۳ نظر
  • ۱۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۸:۲۶

دردنوشت :: 2

پنجشنبه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۶، ۰۱:۳۶ ب.ظ

ایران کشوریست که در آن بعدآن که 8 سال با تمام وجود به همه ی جنبه های مملکت میرینی، تازه میفهمند که صلاحیت نداری. ایران کشوریست که در آن افراد زیر 18 سال نمیتوانند در انتخابات شرکت کنند اما کودکی 12 ساله میتواند در انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کند. آری اینجا ایران است، کشوری که زخم های خفیف جبهه را با مقام و رتبه پر کرده اند و همه خود را نماینده ی خدا میدانند...

نمیدانم این حرفم کفر به حساب می آید یا خیر، (اهمیتی هم نمیدهم) ولی فکر کنم اگر خود خدا هم ظهور کند، او را مفسد فی الارض خطاب کرده و به جرم تشویش اذهان عمومی و اقدام علیه امنیت ملی و تلاش برای براندازی اعدامش کنند ...

دنیا به دَرَک رفت و ... دِه بی سر و سامان شد

سهمِ من و تو از آن ... یک سفره ی بی نان شد

نقطه سر سطر.

  • ۳۱ فروردين ۹۶ ، ۱۳:۳۶

روز های خیلی خوب، روز های خیلی بد

يكشنبه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۶، ۰۷:۰۹ ب.ظ
با مورد عجیبی رو به رو شدم. روز های خیلی خوب و پر از خوش شانسی و روز هایی که سرشار از بدشانسی اند. برای درک راحت تر، مثال میزنم.
آن اوایل که در تهران تازه وارد بودم، روزی بود که خواب مانده بودم. دیدم به کلاس 7:30 صبح نمی رسم، ولش کردم و از ساعت 9 رفتم. در کمال تعجب دیدم که کلاس 7:30 صبح تشکیل نشده. غذای سلف جوجه کباب است (که انصافن لذت بسیاری دارد). بعد در کلاس حل تمرین (یا به قول جماعتِ گشاد TA) مثالی را حل میکنی که کل کلاس در کف آن بوده اند؛ وای چه غرور لذت بخشی است بعد این اتفاق!
بعد هم موقع برگشتن میبینی ایستگاه بی آر تیِ ونک جماعتی بسیار، نالان و درمانده منتظر اتوبوس اند. وارد صف میشوم و درست 10 ثانیه بعد یک بی آر تی خالی درست پشت سر بی آر تی روبرویی وارد میشود، درست جلوی من. دومین نفر سوار بی آر تی میشوم و در صندلی جلوی در می نشینم (اتفاقی که در تهران برای کمتر کسی می افتد!) انبوه جماعت ناگهان میچرخند و وارد بی آر تی میشوند. بعد که به خوابگاه می رسم، شام قرمه سبزی است (که انصافن این هم خیلی خوشمزه است).
ظوریست که قبل خواب تعجب میکنی که چرا و چگونه اینهمه اتفاق خوب در یک روز ممکن است برای من بیفتد؟ چرا انقدر خوش شانسم...
اما از آن طرف روز هایی هم هستند که درست برعکس. 6 صبح با هزار زور و زحمت بیدار میشوم و با سختی بسیار به خود را به کلاس میرسانم و میبینم که استاد تشریف فرما نشده اند! غذای سلف استانبولیست (برنجی که به شدت بوی عجیبی میدهد و هر از چند گاهی چند تکه سیب زمینی و گوشت هم درونش پیدا میکنی.). موقع پایین آمدن از پله ها پایت سُر میخورد و کفشت پاره میشود. یکهو میبینی همه با تو سرد شده اند. همه ی افرادی که در روز های معمولی با آن ها خوش و بِش میکنی و با آن ها میخندی و آن ها هم با تو میخندند، ناگهان با تو سرد میشوند و به زور جواب سلامت را میدهند و بی تفاوت از کنارت رَد میشوند. شاخص آلودگی هوا هم 168 است، یعنی بسیار ناسالم.
همه ی تلاشت این است که خودت را به نزدیک ترین تخت خواب ممکن برسانی و بخوابی و تعجب میکنی از این که چطور ممکن است این همه اتفاق بد در یک روز برای تو اتفاق بیفتد!
و اینگونه ادامه پیدا میکند...
برخی روز ها خیلی خوبند، به طوری که احساس میکنی فرشته ی شانس فقط هوای تو را دارد! و برخی روز ها خیلی بدند، به طوری که حس میکنی زمین و زمان در تلاشند تا تو هر چه بدبختی در دنیا هست را تجربه کنی... روز های معمولی ، که هم اتفاق خوب و هم اتفاق بد در آن ها زیاد می افتد هم هستند. به اطرافیانم هم که نگاه میکنم آنها هم همین حس را دارند! مثلن همین امروز. هم من و هم اتاقی هایم هم اتفاق خوب زیادی را تجربه کردیم هم اتفاق های بد بسیاری را. روز هایی هم بوده که من و اکثر دوستانم روز بدی را داشته ایم. در مورد روز های خوب اطلاعی ندارم ولی احتمال میدهم آن هم اینگونه باشد.
نمیدانم ... چیز عجیبیست ... شاید طلسم تهران است، شاید هم من متوهم شده ام. نمیدانم...
شما چه؟ شما هم همچین احساسی را داشته و یا دارید؟!؟
  • ۷ نظر
  • ۲۰ فروردين ۹۶ ، ۱۹:۰۹

دردنوشت :: 1

جمعه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۶، ۰۸:۵۰ ب.ظ

سراسر هستیِ دور و برم پر شده از آدم های آب زیر کاهی که فکر میکنند همه ی اطرافیانشان یک عده حسودِ عقده ای اند. از طرفی هم حرص میخوری که چرا اینها با تو غریبی میکنند. بدی این ماجرا اینجاست که تو هم رفته رفته شبیه آنها میشوی...

شاید آنی که میگفت "خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو" در یک همچین جوِ مسمومی قرار گرفته بود.

شاید ایراد از من نیست، شاید هم هست ... نمیدانم ...

  • ۱۸ فروردين ۹۶ ، ۲۰:۵۰

چه شد خودکشی نکردم؟

يكشنبه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۶، ۰۱:۰۰ ق.ظ

حول و حوش ساعت 1، سیزده فروردین سال 1394. تنهایی در خانه ای که اهلش برای گردش و تفریح رفته اند بیرون نشسته ام و دارم تکالیف فیزیکم را که یادم رفته بودند را مینویسم. هوا ابریست ولی نمیبارد ... مزخرف ترین حالت ممکن برای من. نه میتوانی حس خوبی داشته باشی و از زندگی لذت ببری و نه میتوانی خوب زجر بکشی. از زمین و زمان متنفرم، از گذرِ نامفهومِ ساعت، از زندگیِ پوچ و بی معنی، از انسان هایی که نه اهمیتی برایت دارند، نه اهمیتی برایشان داری...

دلم راه حل میخواست ... شاید آن را پیدا کرده بودم...

  • ۶ نظر
  • ۱۳ فروردين ۹۶ ، ۰۱:۰۰

کارنامه 95

پنجشنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۵، ۰۴:۰۰ ب.ظ

با سلام. بدون حاشیه و مقدمه چینی، سال 95 برای خیلی ها سال بسیار مزخرفی بود. چهره های زیادی توی سال 95 زا بین ما رفتن و باعث شدن که شاهد فضای غمگینی باشیم. عمده افرادی که دور و برم میدیدم هم همین حسو داشتن. هیشکی از ته دلش خوشحال نبود. سال 95 برای خیلیا یه سال متوسط بود. آیا برای من هم همینطور بود؟ نمیدونم!

اگه بخوام بر اساس از اتفاقایی که امسال برام اتفاق افتاد تصمیم بگیرم، نه میتونم بگم امسال برای من سال فوق العاده ای بود نه میتونم بگم امسال برای من خیلی مزخرف بود. اتفاقایی که امسال برای من افتادن، عبارت اند از:

 تموم شدن کنکور ...

اگه کنکورنامه های منو دنبال کرده باشید، مطمئنن میدونید که من از سال سوم دبیرستان شروع به خرخونی کردم. کاری که از نظر خودم اشتباه بوده و وقتی بهش فکر میکنم ناراحت میشم. کنکور ما 24 تیر برگزار شد و رفت پی کارش. روز کنکور یکی از مزخرف ترین روز های زندگیم بود. فرض کن کلی کتاب و دفتر رو جویده باشی ولی نتونی حتی به اندازه ی نصف تواناییت تست بزنی. یادمه وقتی کنکور رو تموم کردم فقط میخواستم برگردم خونه و بخوابم. ولی وقتی کنکور تموم شد و یا این حقیقت تلخ کنار اومدم، 95% استرس زندگیم حذف شد. اون 5% هم چیزای جزئی بودن که توی زندگی همه هست. کشیدن یه نفس راحت، بی دغدغه خوابیدن و بیدار شدن و خوابیدن! شاید باوتون نشه ولی این که هر موقع که دلت بخواد دراز بکشی رو تختت و بخوابی چه لذتی داره یادم رفته بود! بعد کنکور که نتایج اولیه کنکور رو اعلام کردن، ناراحت بودم. ولی این دفعه خیلی زودتر باهاش کنار اومدم. یادمه موقع انتخاب رشته هم خیلی خیالم از انتخابام تخت بود (چون همشون مهندسی مکانیک بودن!) ولی یه باز یه غمی رو توی وجودم احساسش میکردم... نمیتونستم اتفاقی که روز کنکور برام افتاد رو فراموشش کنم.

ورود به دانشگاه و شروع زندگی جدید

بعد اعلام نتایج نهایی کنکور، من مهندسی مکانیک دانشگاه خواجه نصیر الدین طوسی ( و نه توسی) قبول شدم. باز هم اولش ناراحت بودم چون که فکر میکردم اگه روز کنکور گند نمیزدم شاید الآن توی دانشگاه تهران یا امیرکبیر بودم. شنیده ها هم حاکی از این بود که دانشگاه خواجه نصیر جای مزخرفیه! اما بعد گذشته یکی دو هفته نگرشم به کل زندگی عوض شد!

شاید باورتون نشه، خوشحال بودم که روز کنکور گند زدم! (بدون هیچگونه شوخی یا اغراقی این حرف رو میزنم.) بین همه ی دوستایی که میشناسم 90%شون از رشته و دانشگاهی که انتخاب کرده بودن شکایت میکردن ولی فقط من بودم که خوشحال بودم! جو دانشگاه، امکاناتی که در اختیارم قرار گرفت، دوستای جدیدی که پیدا کردم و کلی اتفاق دیگه باعث شد که امید و شادی توی زندگیم بیشتر بشه.

خیلی حس عجیبی بود... این که حس کنی بالاخره زندگی داره باهات میسازه ... همه ی این اتفاقات زمینه ی یه درس بزرگ توی زندگیم شد...

مشخص کردن هدف برای زندگی

من تا قبل ورود به دانشگاه، تنهای هدفی که داشتم رشته بود. ولی بعد دانشگاه (که فهمیدم همه چیز فقط درس نیست) تصمیم گرفتم اهداف بزرگتری برای خودم در نظر بگیرم. این که باید چیا رو یاد بگیرم، سراغ کدوم حرفه ها برم، توی کدوم زمینه ها فعالیت داوطلبانه داشته باشم و... توی 1 ماهی که رفتم دانشگاه انتخاب کردم. البته به مرور زمان که دانسته هام بیشتر میشد اهدافم رو اصلاح میکردم و هنوزم که هنوزه هی توشون تغییر ایجاد میکنم.


کلام آخر ...

یادمه وقتی پست خداحافظی تا کنکور (اگر بار گران بودیم، رفتیم...!) رو مینوشتم، حس میکردم خیلی تغییر کردم، حدودن یازده ماه بعدش که کنکور تموم شد و پست تولد دوباره رو نوشتم، بازم حس میکردم خیلی تغییر کردم و آدم سابق نیستم. الآن که دارم این پست رو مینویسم بازم همین حس رو دارم.حس میکنم که بهراد 6 ماه پیش با بهراد الآن هیچ شباهتی نداره!

فک کنم زندگی همینه، باید هی تغییر کرد و تغییر کرد.

من چیز زیادی از زندگی نفهمیدم، مطمئنم خیلیا هم همینطورن! ولی دو تا درسی که زندگی بهم داده اینان:

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل، که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

سخت میگیرد جهان بر مردمان سختگیر!

امیدوارم امسال هم (هم من هم شما) تغییر کنیم ... تغییر کنیم و تغییر کنیم.

سال نو پیشاپیش مبارک

فعلن!

  • ۳ نظر
  • ۲۶ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۰۰